سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
دیگر به نام هشام بن ابراهیم آمدند نزد حضرت رضا و گفتند که خلافت حق
شماست ، اینها همه شان غاصبند ، شما موافقت کنید ، ما مأمون را به قتل
میرسانیم و بعد شما رسما خلیفه باشید . حضرت به شدت این دو نفر را طرد
کرد ، که اینها بعد فهمیدند که اشتباه کردهاند ، فورا رفتند نزد مأمون ،
گفتند : ما نزد علی بن موسی بودیم ، خواستیم او را امتحان کنیم ، این
مسئله را به او عرضه داشتیم تا ببینیم که او نسبت به تو حسن نیت دارد
یا نه . دیدیم نه ، حسن نیت دارد . به او گفتیم بیا با ما همکاری کن تا
مأمون را بکشیم ، او ما را طرف کرد . و بعد حضرت رضا در ملاقاتی که با
مأمون داشتند - و مأمون هم سابقه ذهنی داشت - قضیه را طرح کردند و
فرمودند اینها آمدند و دروغ میگویند ، جدی میگفتند ، و بعد حضرت به
مأمون فرمود که از اینها احتیاط کن .
مطابق این روایات ، علی بن موسی الرضا خطر فضل بن سهل را از خطر مأمون
با لاتر و شدیدتر میدانسته است . بنابراین فرض [ که ابتکار ولایتعهد از
فضل بن سهل بوده است ] [١] حضرت رضا این ولایتعهدی را که به دست این
مرد ابتکار شده است خطرناک میداند ، میگوید نیت سوئی در کار است ،
اینها آمدهاند مرا وسیله قرار دهند برای برگرداندن ایران از اسلام به
مجوسی گری .
پس ما روی فرض صحبت میکنیم . اگر ابتکار از فضل باشد و او واقعا
شیعه باشد ( آن طور که برخی از مورخین اروپایی
[١] حال یا خودش تازه مسلمان بود یا پدرش مسلمان شده بود و تازه او هم به دست برمکیها مسلمان شده بود و اسلامش یک اسلام سیاسی بود زیرا یک آدم زردشتی نمیتوانست وزیر خلیفه مسلمان باشد .