سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
ماوراء النهر ، از این سرزمینهایی که امروز جزء روسیه به شمار میرود و مأمون در آنجا بوده - میفرستند به مدینه وعدهای از بنی هاشم و در رأس آنها حضرت رضا را به مرو احضار میکنند ، و صحبت اراده و اختیار در میان نبوده است ، و حتی خط سیری را هم که حضرت را عبور میدهند قبلا مشخص میکنند که از شهرستانها و از راههایی عبور دهند که شیعه در آن کمتر وجود دارند یا وجود ندارند . مخصوصا قید کرده بودند که حضرت رضا را از شهرهای شیعه نشین عبور ندهند . وقتی که [ این گروه را ] وارد مرو میکنند ، حضرت رضا را جدا در یک منزل اسکان میدهند و دیگران را در جای دیگر ، و در آنجا برای اولین بار این موضوع عرضه میشود و مأمون پیشنهاد میکند که [ حضرت رضا ولایتعهد را بپذیرد ] . صحبت اول مأمون این است که من میخواهم خلافت را واگذار کنم . ( البته این خیلی قطعی نیست ) . به هر حال یا ابتدا خلافت را پیشنهاد کرد و بعد گفت اگر خلافت را نمیپذیری ولایتعهد را بپذیر ، و یا از اول ولایتعهد را عرض داشت ، و حضرت رضا شدید امتناع کرد . حال منطق حضرت در امتناع چه بوده ؟ چرا امام امتناع کرد ؟ البته اینها را ما به صورت یک امر صد در صد قطعی نمیتو انیم بگوئیم ولی در روایاتی که از خود ما نقل کردهاند - از جمله در روایات " عیون اخبار الرضا " - ذکر شده است که وقتی مأمون گفت من اینجور فکر کردم که خودم را از خلافت عزل کنم و تو را به جای خودم نصب کنم و با تو بیعت نمایم ، امام فرمود : یا تو در خلافت ذی حقی و یا ذی حق نیستی . اگر این خلافت واقعا از آن توست و تو ذی حقی و این خلافت یک خلافت الهی است ، حق نداری چنین جامهای را که