سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢
برای اینکه به مردم اینجور افهام کنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است . البته امام ، علاقمند زیاد داشت ، ولی آن گروهی که مثل اسپند روی آتش بودند ، شیعیان بودند . یک جریان واقعا دلسوزی مینویسند که چند نفر از شیعیان امام ، از ایران آمده بودند ، با آن سفرهای قدیم که با چه سختی ئی میرفتند . اینها خیلی آرزو داشتند که حالا که موفق شدهاند بیایند تا بغداد ، لااقل بتوانند از این زندانی هم یک ملاقاتی بکنند . ملاقات زندانی که نباید یک جرم محسوب شود ، ولی هیچ اجازه ملاقات با زندانی را نمیدادند . اینها با خود گفتند : ما خواهش میکنیم ، شاید بپذیرند . آمدند خواهش کردند ، اتفاق پذیرفتند و گفتند : بسیار خوب ، همین امروز ما ترتیبش را میدهیم ، همین جا منتظر باشید . این بیچاره ها مطمئن که آقا را زیارت میکنند ، بعد بر میگردند به شهر خودشان که ما توفیق پیدا کردیم آقا را ملاقات کنیم ، آقا را زیارت کردیم ، از خودشان فلان مسئله را پرسیدیم و اینجور به ما جواب دادند . همین طور که در بیرون زندان منتظر بودند که کی به آنها اجازه ملاقات بدهند ، یکوقت دیدند که چهار نفر حمال بیرون آمدند و یک جنازه هم روی دوششان است . مأمور گفت : امام شما همین است . و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظیم .