سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦
نمیرسد ، به بچههایت هم نمیرسد ، آنها را به کشتن نده ، اینها نمیگذارند
که خلافت به شماها برسد ، و این دو پسرت هم کشته خواهند شد . بعد حضرت
از جا حرکت کرد و در حالی که به دست عبدالعزیز بن عمران زهری [١]
تکیه کرده بود آهسته به او گفت : « ا رأیت صاحب الرداء الاصفر » ؟ آیا
آن که قبای زرد پوشیده بود را دیدی ؟ ( مقصودش ابوجعفر منصور بود ) گفت
: نعم . فرمود : به خدا قسم ما مییابیم این مطلب را که همین مرد در
آینده بچههای این را خواهد کشت . عبدالعزیز تعجب کرد ، با خود گفت :
اینها که امروز بیعت میکنند ! گفت : این او را میکشد ؟ ! فرمود : بله .
عبدالعزیز میگوید : در دل گفتم نکند این از روی حسادت این حرفها را
میزند ؟ ! و بعد میگوید : به خدا قسم من از دنیا نرفتم جز اینکه دیدم که
همین ابوجعفر منصور قاتل همین محمد و آن پسر دیگر عبدالله شد . در عین
حال حضرت صادق به همین محمد علاقه میورزید و او را دوست داشت ، و لذا
همین ابوالفرج مینویسد : « کان جعفر بن محمد اذا رأی محمد بن عبدالله بن
الحسن تغرغرت عیناه » وقتی که او را میدید چشمانش پر اشک میشد و
میگفت : « بنفسی هو ، ان الناس فیقولون فیه و انه لمقتول ، لیس هذا فی
کتاب علی من خلفاء هذه الامة » . ای جانم به قربان این ( این علامت آن
است که خیلی به او علاقه مند است ) مردم یک حرفهایی درباره این میزنند
که واقعیت ندارد ( مسئله مهدویت ) یعنی بیچاره خودش هم باورش آمده ،
و این کشته میشود و به خلافت هم نمیرسد . در کتابی که از علی ( ع ) نزد
ما هست ، نام این جزء خلفای امت نیست . از اینجا معلوم میشود که
[١] نمیدانم این همان زهری فقیه معروف است یا کس دیگر .