سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
فرمود من حاجی هستم و برای حج آمدهام ، کاری ندارم ، حجم را انجام میدهم ، بر میگردم و میروم . هر کس هم که میآمد ، وضع اینها را که میدید میرفت به قریش میگفت : مطمئن باشید که پیغمبر قصد جنگ ندارد . ولی آنها قبول نکردند و مسلمین ( خود پیغمبر اکرم هم ) چنین تصمیم گرفتند که ما وارد مکه میشویم ولو اینکه منجر به جنگیدن شود ، ما که نمیخواهیم بجنگیم ، اگر آنها با ما جنگیدند با آنها میجنگیم . " بیعت الرضوان " در آنجا صورت گرفت . مجددا با پیغمبر بیعت کردند برای همین امر ، تا اینکه نمایندهای از طرف قریش آمد و گفت که ما حاضریم با شما قرار داد ببندیم . پیغمبر فرمود : من هم حاضرم . پیغامهایی که پیغمبر میداد پیغامهای مسالمت آمیزی بود . به چند نفر از این پیامرسانها فرمود : " « ویح قریش [١] اکلتهم الحرب » وای به حال قریش ، جنگ اینها را تمام کرد . اینها از من چه میخواهند ؟ مرا وا بگذارند با دیگر مردم ، یا من از بین میروم ، در این صورت آنچه آنها می خواهند به دست دیگران انجام شده ، و یا من بر دیگران پیروز میشوم که باز به نفع اینهاست ، زیرا من یکی از قریش هستم ، باز افتخاری برای اینهاست " فایده نکرد . گفتند قرار داد صلح میبندیم . مردی به نام سهل بن عمرو را فرستادند و قرار داد صلح بستند که پیغمبر امسال بر گردد و سال آینده حق دارد بیاید اینجا و سه روز در مکه بماند ، عمل عمرهاش را انجام
[١] " ویح " همان وای است که ما میگوییم اما " وای " در حال خوش و بش . در عربی یک " ویل " داریم و یک " ویح " . ما در فارسی کلمهای بجای " ویح " نداریم . وقتی میگویند ویلک ، این در مقام تندی و شدت است . وقتی میگویند و یحک ، این در مقام خوش و بش و مهربانی است .