سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
بدهد ، دیدم اینجور میگوید : السلام علیک یا ابن العم ( یا : یا رسول الله ) بعد گفت : " من از شما معذرت میخواهم که مجبورم فرزند شما موسی بن جعفر را توقیف کنم . ( مثل اینکه به پیغمبر هم میتواند دروغ بگوید ) دیگر مصالح اینجور ایجاب میکند ، اگر این کار را نکنم در مملکت فتنه بپا میشود ، برای اینکه فتنه بپا نشود ، و به خاطر مصالح عالی مملکت ، مجبورم چنین کاری را بکنم ، یا رسول الله ! من از شما معذرت میخواهم " . یحیی به رفیقش گفت : خیال میکنم در ظرف امروز و فردا دستور توقیف امام را بدهد . هارون دستور داد جلادهایش رفتند سراغ امام . اتفاقا امام در خانه نبود . کجا بود ؟ مسجد پیغمبر . وقتی وارد شدند که امام نماز میخواند . مهلت ندادند که موسی بن جعفر نمازش را تمام کند ، در همان حال نماز ، آقا را کشان کشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند که حضرت نگاهی کرد به قبر رسول اکرم و عرض کرد : « السلام علیک یا رسول الله ، السلام علیک یا جداه » ببین امت تو با فرزندان تو چه میکنند ؟ ! چرا [ هارون این کار را میکند ؟ ] چون میخواهد برای ولایتعهد فرزندانش بیعت بگیرد . موسی بن جعفر که قیامی نکرده است . قیام نکرده است ، اما اصلا وضع او وضع دیگری است ، وضع
> توست ، در دلشان به تو ایمان دارند ، در عین حال علیه دل خودشان میجنگند ، علیه اعتقاد و ایمان خودشان قیام کردهاند و شمشیرهای اینها بر روی تو کشیده است . وای به حال بشر که مطامع دنیوی ، جاه طلبی ، او را وادار کند که علیه اعتقاد خودش بجنگد . اینها اگر واقعا به اسلام اعتقاد نمیداشتند ، به پیغمبر اعتقاد نمیداشتند ، به موسی بن جعفر اعتقاد نمیداشتند و یک اعتقاد دیگری میداشتند ، اینقدر مورد ملامت نبودند و اینقدر در نزد خدا شقی و معذب نبودند ، که اعتقاد داشتند و بر خلاف اعتقادشان عمل میکردند .