سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
نمیتوانیم زن بگیریم و به آنها نباید زن بدهیم ، ذبایح آنها - یعنی گوشتی که آنها ذبح میکنند - حرام است ، از قصابی آنها نباید بخریم ، و بالاتر اینکه کشتن زنان و اطفال آنها جایز است . آمدند بیرون [ شهر ] . چون همه مردم دیگر را جایز القتل میدانستند شروع کردند به کشتار و غارت کردن . وضع عجیبی شد . یکی از صحابه پیغمبر با زنش میگذشت در حالی که آن زن حامله بود . از او خواستند که از علی تبری بجوید . این کار را نکرد . کشتندش ، شکم زنش را هم با نیزه دریدند ، گفتند شما کافرید . و همینها از کنار یک نخلستان میگذشتند ( نخلستان متعلق به کسی بوده که مال او را محترم میدانستند ) یکی از اینها دست برد و یک خرما به دهانش گذاشت . چنان به او نهیب زدند که خدا میداند . گفتند به مال برادر مسلمانت تجاوز میکنی ؟ !
برخورد علی علیه السلام با خوارج
کارشان به جایی کشید که علی ( ع ) آمد در مقابل اینها اردو زد . دیگر نمیشد آزا دشان گذاشت . ابن عباس را فرستاد برود با آنها سخن بگوید . همانجا بود که ابن عباس برگشت گفت : پیشانیهایی دیدم پینه بسته از کثرت عبادت ، کف دستها مثل زانوی شتر است ، پیراهنهای کهنه زاهد مابانه و قیافههای بسیار جدی و مصمم . ابن عباس کاری از پیش نبرد . خود علی ( ع ) رفت با آنها صحبت کرد . صحبتهای حضرت مؤثر واقع شد ، از آن عده که دوازده هزار نفر بودند هشت هزار نفرشان پشیمان شدند . علی علیه السلام پرچمی را به عنوان پرچم امان نصب کرد که هر کس زیر این پرچم بیاید در