سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
نکنم ، یعنی عملا جزء دستگاه نباشم ، حالا اسم میخواهد ولایتعهد باشد ، باشد ، سکه به نام من میخواهند بزنند ، بزنند ، خطبه به نام من میخواهند بخوانند ، بخوانند ، ولی در کارها عملا مرا شریک نکن ، کاری را عملا به عهده من نگذار ، نه در کار قضا و دادگستری دخالتی داشته باشم ، نه در عزل ونصبها و نه در هیچ کار دیگری [١] . در همان مراسم تشریفاتی نیز امام طوری رفتار کرد که آن ناچسبی خودش به دستگاه مأمونی را ثابت کرد . آن جملهای که در اولین خطابه ولایتعهدش خواند به نظر من خیلی عجیب و با ارزش است . آن مجلس عظیم را مأمون تشکیل میدهد و تمام سران مملکتی از وزراء و سران سپاه و شخصیتها را دعوت میکند و همه با لباسهای سبز که شعاری بود که آن وقت مقرر کردند شرکت میکنند [٢] . اول کسی را که دستور داد بیاید با حضرت رضا به عنوان ولایتعهد بیعت کند پسرش عباس بن مأمون بود که ظاهرا قبلا ولیعهد یا نامزد و لایتعهد بود ، و بعد دیگران یک یک آمدند و بیعت کردند . سپس شعرا و خطبا آمدند و شعرهای بسیار عالی خواندند و خطابههای بسیار غرا انشاء کردند . بعد قرار شد خود حضرت خطابهای بخواند . حضرت بر خاست و در یک سطر و نیم فقط ، صحبت کرد که جملاتش در واقع ایراد به تمام کارهای آنها بود . مضمونش این است : " ما ( یعنی ما
[١] در واقع امام نمیخواست جزء دستگاه مأمونی قرار گیرد به طوری که به این دستگاه بچسبد . [٢] البته اینکه لباس سبز چرا ؟ بعضی میگویند این تدبیر فضل بن سهل بود ، زیراشعار خود عباسیها لباس سیاه بود ، فضل از آن روز دستور داد که همه با لباس سبز بیایند ، و گفتهاند در این تدبیر ، روح زردشتیگری وجود داشت و رنگ سبز شعار مجوسی ها بود . ولی من نمیدانم این سخن چقدر اساس دارد .