سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٧
اجازه بیرون رفتن و مستراح رفتن به آنها ندهد ، به یک شکلی آنها را
زجرکش کند و وقتی که میخواهد آنها را بکشد بگوید بروید آن سقف را روی
سرشان خراب کنید .
بعد از منظور هم هر کدامشان که آمدند به همین شکل عمل کردند . در زمان
خود مأمون پنج شش نفر امامزاده قیام کردند که " مروج الذهب " مسعودی
و " کامل " ابن اثیر همه اینها را نقل کردهاند . در همان زمان مأمون و
هارون هفت هشت نفر از سادات علوی قیام کردند . پس کینه و عدوات میان
عباسیان و علویان یک مطلب کوچکی نیست . عباسیان به خاطر رسیدن به
خلافت به هیچکس ابقاء نکردند ، احیانا اگر از خود عباسیان هم کسی
رقیبشان میشد فورا او را از بین میبردند . ابومسلم اینهمه به اینها خدمت
کرد ، همین قدر که ذرهای احساس خطر کردند کلکش را کندند . برامکه این
همه به هارون خدمت کردند و این دو اینهمه نسبت به یکدیگر صمیمیت
داشتند که صمیمیت هارون و برامکه ضرب المثل تاریخ است [١] ، ولی
هارون به خاطر یک امر کوچک از نظر سیاسی ، یکمرتبه کلک اینها را کند و
فامیلشان را دود داد . خود همین جناب مأمون با برادرش امین در افتاد ،
این دو برادر با هم جنگیدند و مأمون پیروز شد و برادرش را به چه وضعی
کشت .
حال این خودش یک عجیبی است از عجایب تاریخ که چگونه است که چنین
مأمونی حاضر میشود که حضرت رضا را از
[١] البته نمیخواهم مثل خیلی از به اصطلاح ایران پرستان از برامکه دفاع کنم چون ایرانی هستند . آنها هم در ردیف همینها بودند ، برامکه هم با خلفایی مثل هارون از نظر روحی و از نظر انسانی کوچکترین تفاوتی نداشتند .