سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
را ؟ میگویند : اما لقلتهم عن المقاومة [ یا به خاطر اینکه ] اینها
کمترند ، یعنی قدرتشان کمتر است [١] . وقتی قدرت ندارند و جنگشان هم
برای یک هدف معینی است ، پس باید فعلا صبر کنند تا مدتی که کسب
قدرت کنند . اولما یحصل به الاستظهار . یا ترک مخاصمه میکنند برای اینکه
در مدت ترک مخاصمه کسب نیرو کنند ، یعنی نقشهای است برای جلب یک
پشتیبانی . اولرجاء الدخول فی الاسلام مع التربص یا در این صلح ، امید این
باشد که طرف وارد اسلام شود . این فرض در جایی است که طرف ، کافر است
، یعنی ما صلح میکنیم و اینجور فکر میکنیم : در این مدت صلح ، طرف را
از نظر روحی مغلوب خواهیم کرد ، همچنانکه در صلح حدیبیه همینطور بود ،
که بعد عرض میکنم . و متی ارتفعت ذلک و کان فی المسلمین قوش علی الخصم
لم یجز . هر وقت که این جهات منتفی شد ، ادامه دادن صلح جایز نیست .
این هم بحثی بود راجع به مسئله صلح و به اصطلاح " مهادنه " . دیدیم که
از نظر فقه اسلام ، صلح در یک شرایط خاصی جایز است ، حال صلح چه به معنی
این باشد که یک قراردادی امضا شود ، و چه به معنی ترک جنگ باشد ، چون
اینجا دو مطلب داریم : یک وقت ما میگوییم " صلح " و معنایش این
است که یک قرار داد صلحی بسته شود ، این ، آن جایی است که دو نیرو در
مقابل یکدیگر قرار میگیرند و حاضر میشوند که یک قرار داد صلحی را امضا
بکنند ، آنطور که پیغمبر کرد ، و حتی آنطور که امام حسن کرد ، و یک وقت
[١] در قدیم قدرت بر اساس کمیت محاسبه میشد ، ولی امروز قدرت بر اساس عدد محاسبه نمیشود ، بر اساسهای دیگر است .