سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩
و استعدادهایی که از خود نشان میدهند ، استحقاقهایی پیدا میکنند ، عدالت عبارت است از اینکه آن استحقاق و آن حقی که هر بشری به موجب خلقت خودش ، و به موجب کار و فعالیت خودش به دست آورده است ، به او داده شود ، نقطه مقابل ظلم است که آنچه را که فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند ، و نقطه مقابل تبعیض است که دو فرد که در شرایط مساوی قرار دارند ، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند . ولی در عین حال از قدیم الایام افرادی در میان بشر بودهاند از فیلسوفان قدیم یونان تا دورههای اروپا که اساسا منکر واقعیت داشتن عدالت بوده و هستند ، و میگویند اصلا عدالت معنی ندارد ، عدالت مساوی با زور است ، عدالت یعنی آن چیزی که قانون موجود حکم کرده باشد ، و قانون موجود هم آن است که زور آن را به بشر تحمیل کرده باشد ، پس عدالت را در نهایت امر زور تعیین میکند . من درباره این مطلب نمیخواهم بحث بکنم چون از بحثهای خودم میمانم . این مطلب مردود است ، عدالت خودش واقعیت دارد چون حق واقعیت دارد . حق از کجا واقعیت دارد ؟ حق از متن خلقت گرفته شده است . چون خلقت واقعیت دارد ، هر موجودی در متن خلقت یک شایستگی و یک استحقاق دارد . انسان به موجب کار و فعالیت خودش ، استحقاقهایی را به وجود میآورد ، و عدالت هم که عبارت است از اینکه به هر ذی حقی حقش را بدهیم معنی پیدا میکند . آن حرفها حرفهای موهومی است .