سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
او را احترام کردی ؟ یک خندهای کرد و گفت : راستش را اگر بخواهی این مسندی که ما بر آن نشستهایم مال اینهاست . گفتم آیا به این حرف اعتقاد داری ؟ گفت : اعتقاد دارم ، گفتم : پس چرا واگذار نمیکنی ؟ گفت : مگر نمیدانی الملک عقیم ؟ تو که فرزند من هستی ، اگر بدانم در دلت خطور میکند که مدعی من بشوی ، آنچه را که چشمهایت در آن قرار دارد از روی تنت بر میدارم . قضیه گذشت . هارون صله میداد ، پولهای گزاف میفرستاد به خانه این و آن ، از پنج هزار دینار زر سرخ ، چهار هزار دینار زر سرخ و غیره . ما گفتیم لابد پولی که برای این مرد که اینقدر برایش احترام قائل است میفرستد خیلی زیاد خواهد بود . کمترین پول را برای او فرستاد : دویست دینار . باز من رفتم سؤال کردم ، گفت : مگر نمیدانی اینها رقیب ما هستند . سیاست ایجاب میکند که اینها همیشه تنگدست باشند و پول نداشته باشند زیرا اگر زمانی امکانات اقتصادیشان زیاد شود ، یک وقت ممکن است که صد هزار شمشیر علیه پدر تو قیام کند .
نفوذ معنوی امام
از اینجا شما بفهمید که نفوذ معنوی ائمه شیعه چقدر بوده است . آنها نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات ، ولی دلها را داشتند . در میان نزدیکترین افراد دستگاه هارون ، شیعیان وجود داشتند . حق و حقیقت خودش یک جاذبهای دارد که نمیشود از آن غافل شد . امشب در روزنامهها خواندید که ملک حسین گفت من فهمیدم که حتی راننده ام با چریکها است ، آشپزم هم از آنهاست علی بن یقطین