سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
چنین زمینهای [ برای انتقال خلافت از بنی العباس به خاندان علوی ] فراهم شده [ با فضل ] همکاری کند ، و اگر مرد دنیا بود باز باید با او همکاری میکرد . پس اینکه حضرت همکاری نکرده و او را طرد نموده دلیل بر این است که این فرض غلط است . اما اگر فرض این باشد که ابتکار از ذوالریاستین است و او قصدش قیام علیه اسلام بوده ، کار حضرت رضا صد در صد صحیح است . یعنی حضرت در میان دو شر ، آن شر کوچکتر را انتخاب کرده و در آن شر کوچکتر ( همکاری با مأمون ) هم به حداقل ممکن اکتفا نموده است . اشکال ، بیشتر در آنجائی است که بگوئیم ابتکار از خود مأمون بوده است . اینجاست که شاید اشخاصی بگویند وظیفه حضرت رضا این بود که وقتی مأمون او را دعوت به همکاری میکند و سؤ نیت هم دارد ، مقاومت کند ، و اگر میگوید تو را میکشم ، بگوید بکش ، باید حضرت رضا مقاومت میکرد و به کشته شدن از همان ابتدا راضی میشد ، و حاضر میگردید که او را بکشند و به هیچ وجه همان ولایتعهد ظاهری و تشریفاتی و نچسب را نمیپذیرفت . اینجاست که باید قضاوت شود که آیا امام باید همین کار را میکرد یا باید
میدانیم که خود را به کشتن دادن یعنی کاری کردن که منجر به قتل خود شود ، گاهی جایز میشود اما در شرایطی که اثر کشته شدن بیشتر باشد از زنده ماندن ، یعنی امر دایر باشد که یا شخص کشته شود و یا فلان مفسده بزرگ را متحمل گردد ، مثل قضیه امام حسین . از امام حسین برای یزید بیعت میخواستند و برای اولین بار بود که مسئله ولایتعهد را معاویه عملی میکرد . حضرت امام حسین کشته شدن را بر این بیعت کردن ترجیح