سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
خونی ، در غیر ماه حرام اگر به یکدیگر میرسیدند ، البته همدیگر را قتل عام میکردند ولی در ماه حرام به احترام این ماه اقدامی نمیکردند . پیغمبر خواست از همین سنت جاهلیت در ماه حرام استفاده کند و برود وارد مکه شود و در مکه عمرهای بجا آورد و برگردد . هیچ قصدی غیر از این نداشت . اعلام کرد و باهفتصد نفر و به قول دیگر با هزار و چهارصد نفر - از اصحابش و عده دیگری حرکت کرد ، ولی از همان مدینه که خارج شدند محرم شدند ، چون حجشان حج قران بود که سوق هدی میکردند یعنی قربانی را پیش از خودشان حرکت میدادند و علامت خاصی هم روی شانه قربانی قرار میدادند ، مثلا روی شانه قربانی کفش میانداختند - که از قدیم معمول بود - که هر کسی می بیند بفهمد که این حیوان قربانی است . دستور داد که اینها که هفتصد نفر بودند هفتاد شتر به علامت قربانی در جلوی قافله حرکت دهند که هر کسی که از دور میبیند بفهمد که ما حاجی هستیم نه افراد جنگی . زی و همه چیز ، زی حجاج بود . از آنجا که کار ، مخفیانه نبود و علنی بود ، قبلا خبر به قریش رسیده بود . پیغمبر در نزدیکیهای مکه اطلاع یافت که قریش ، زن و مرد و کوچک و بزرگ ، از مکه بیرون آمده و گفتهاند : " به خدا قسم که ما اجازه نخواهیم داد که محمد وارد مکه شود " . با اینکه ماه ، ماه حرام بود ، اینها گفتند ما در این ماه حرام میجنگیم . از نظر قانون جاهلیت هم کار قریش بر خلاف سنت جاهلیت بود . پیغمبر تا نزدیک اردوگاه قریش رفت و در آنجا دستور داد که پایین آمدند . مرتب رسولها و پیامرسانها از دو طرف مبادله میشدند . ابتدا از طرف قریش چندین نفر به ترتیب آمدند که تو چه میخواهی و برای چه آمدهای ؟ پیغمبر