سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
سخن گفت ، گفت : علی ! من آن شمشیر را که خریدم با خدای خودم پیمان بستم که با این شمشیر بدترین خلق خدا کشته شود ، و همیشه از خدا خواستهام و دعا کردهام که خدا با این شمشیر بدترین خلق خودش را بکشد . فرمود : اتفاقا این دعای تو مستجاب شده است ، چون خودت را با همین شمشیر خواهند کشت . علی ( ع ) از دنیا رفت او در شهر بزرگی مانند کوفه است . غیر از آن عده خوارج نهروانی باقی مردم همه آرزو میکنند که در تشییع جنازه علی شرکت کنند ، بر علی بگریند و زاری کنند . شب بیست و یکم ، مردم هنوز نمیدانند که بر علی چه دارد میگذرد و علی بعد از نیمه شب از دنیا رفته است . تا علی از دنیا میرود فورا همان شبانه ، فرزندان علی ، امام حسن ، امام حسین ، محمد ابن حنفیه ، جناب ابوالفضل العباس و عدهای از شیعیان خاص - که شاید از شش هفت نفر تجاوز نمیکرد ند - محرمانه علی را غسل دادند و کفن کردند و در نقطهای که ظاهرا خود علی علیه السلام قبلا معین فرموده بود - که همین مدفن شریف آن حضرت است و طبق روایات ، بعضی از انبیای عظام نیز در همین سرزمین مدفون هستند در همان تاریکی شب دفن کردند و احدی نفهمید . بعد محل قبر را هم مخفی کردند و به کسی نگفتند . فردا مردم فهمیدند که دیشب علی دفن شده . محل دفن علی کجاست ؟ گفتند لازم نیست کسی بداند ، و حتی بعضی نوشتهاند امام حسن علیه السلام صورت جنازهای را تشکیل دادند و فرستادند به مدینه که مردم خیال کنند که علی ( ع ) را بردند مدینه دفن کنند . چرا ؟ به خاطر همین خوارج . برای اینکه اگر اینها میدانستند علی را کجا دفن کردهاند ، به مدفن علی جسارت