سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
پیغمبر چنین جرأتی را به خود نمیداد که به روی اینها شمشیر بکشد ، ولی من کشیدم و افتخار میکنم که کشیدم میگوید : « بعد ان ماج غیهبها » . [ چشم این فتنه را در آوردم ] پس از آنکه دریای ظلمت داشت موج میزد و موج تاریکی بالا گرفته بود [١] " « و اشتد کلبها » " این جمله عجیب است : و کلبش داشت فزونی میگرفت کلب یعنی هاری . سگ وقتی که هار میشود و به اصطلاح عامیانه دیوانه میشود ، بیماری خاصی پیدا میکند . وقتی که این حیوان این بیماری را پیدا میکند ، دیگر آشنا و غیر آشنا و صاحب و غیر صاحب نمیشناسد ، به هر انسانی یا حیوانی که میرسد گاز میگیرد و نیش خودش را در بدن او فرو میکند و بعد ، از لعاب دهان او میکروب این بیماری وارد خون طرف میشود ، و بعد از مدتی او هم هار میشود . یعنی یک سگها را گر یک اسب را بگزد ، آن اسب بعد از مدتی هار میشود ، اگر یک انسان را هم بگزد ، آن انسان بعد از مدتی هار میشود . علی ( ع ) میگوید این مقدس مابها به صورت یک سگ هار در آمده بودند و مانند
[١] یعنی بعد از اینکه اصلا اوضاع شبهه ناک و شک آمیز و تردید آور شده بود . ابن عباس هم که میرفت اینها را میدید شک میکرد . فضا مه آلود بود . خودش فرمود افقها را مه گرفته است . وضع ، وضعی نبود که یک سرباز مسلمان که میخواهد به نام اسلام به جنگ برود اطمینان داشته باشد که به نفع اسلام کار میکند . وقتی که مقابل میشد با یک عدهای که میدید از خودش عابد و زاهدترند ، از خودش کمتر گناه میکنند ، از خودش بیشتر نماز میخوانند و آثار عبادت را در وجهه و چهره اینها میدید ، دست او تکان میخورد ، اگر شمشیرش بالا میرفت ، دستش میلرزید ، دلش میلرزید که من چگونه به روی اینها شمشیر بکشم ، و اگر علی و رکاب علی نبود و اگر آن افرادی که در رکاب علی بودند اطمینانشان به علی نبود محال بود که به روی اینها شمشیر بکشند . اوضاع خیلی شبهه ناک بود وحق هم داشتند ، ما و شما هم اگر میبودیم دستمان به آن طرف نمیرفت .