سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
اسم تو آمد جزء اینها ؟ فرمود : آیا پیغمبران شأنشان بالاتر است یا
اوصیاء پیغمبران ؟ گفتند : پیغمبران . فرمود : یک پادشاه مشرک بدتر
است یا یک پادشاه مسلمان فاسق ؟ گفتند : پادشاه مشرک . فرمود : آن کسی
که همکاری را با تقاضا بکند بالاتر است یا کسی که به زور به او تحمیل
کنند ؟ گفتند : آن کسی که با تقاضا بکند . فرمود : یوسف صدیق پیغمبر
است ، عزیز مصر کافر و مشرک بود ، ویوسف خودش تقاضا کرد که :
« اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم »[١] ، چون میخواست پستی را
اشغال کند که از آن پست حسن استفاده کند ، تازه عزیز مصر کافر بود ،
مأمون مسلمان فاسقی است ، یوسف پیغمبر بود ، من وصی پیغمبر هستم ، او
پیشنهاد کرد و مرا مجبور کردند . صرف این قضیه که نمیشود مورد ایراد
واقع شود . حال حضرت موسی بن جعفری که صفوان جمال را که صرفا همکاری
میکند و وجودش فقط به نفع آنهاست شدید منع میکند و میفرماید : چرا تو
شترهایت را به هارون اجاره میدهی ؟ علی بن یقطین را که محرمانه با او
سروسری دارد و شیعه است و تشیع خودش را کتمان میکند تشویق مینماید که
حتما در این دستگاه باش ، ولی کتمان کن و کسی نفهمد که تو شیعه هستی ،
وضو را مطابق وضوی آنها بگیر ، نماز را مطابق نماز آنها بخوان ، تشیع
خودت را به اشد مراتب مخفی کن ، اما در دستگاه آنها باشد که بتوانی کار
بکنی .
این همان چیزی است که همه منطقها اجازه میدهد . هر آدم با مسلکی به
افراد خودش اجازه میدهد که با حفظ مسلک خود و به شرط اینکه هدف ، کار
برای مسلک خود باشد نه برای طرف ، [ وارد
[١] سوره یوسف ، آیه . ٥٥