سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤
میگویند : اصلا فضل بن سهل شیعه بوده [ و در این موضوع ] حسن نیت داشت و میخواست واقعا خلافت را [ به خاندان علوی ] منتقل کند . اگر این فرض صحیح باشد باید حضرت رضا با فضل بن سهل همکاری کند ، به جهت اینکه وسیله کاملا آماده شده است که خلافت منتقل شود به علویین ، و حتی نباید بگوید من قبول نمیکنم تا تهدید به قتلش کنند وبعد هم که قبول کرد بگوید باید جنبه تشریفاتی داشته باشد ، من در کارها مداخله نمیکنم ، بلکه باید جدا قبول کند ، در کارها هم مداخله نماید و مأمون را عملا از خلافت خلع ید کند . البته اینجا یک اشکال هست و آن این که اگر فرض هم کنیم که با همکاری حضرت رضا و فضل بن سهل میشود مأمون را از خلافت خلع کرد ، چنین نبود که دیگر اوضاع خلافت رو به راه باشد ، چون خراسان جزئی از مملکت اسلامی بود ، همین قدر که به مرز ری میرسیدیم ، از آنجا به آن طرف ، یعنی قسمت عراق که قبلا دارالخلافه بود ، و نیز ح جاز و یمن و مصر و سوریه وضع دیگری داشت ، آنها که تابع تمایلات مردم ایران و مردم خراسان نبودند و بلکه تمایلاتی بر ضد اینها داشتند ، یعنی اگر فرض هم میکردیم که این قضیه به همین شکل بود و عملی میشد ، حضرت رضا در خراسان خلیفه بود ، بغداد در مقابلش محکم میایستاد ، همچنانکه تا خبر ولایتعهد حضرت رضا به بغداد رسید و بنی العباس در بغداد فهمیدند که مأمون چنین کاری کرده است فورا نماینده مأمون را معزول کردند و با یکی از بنی العباس به نام ابراهیم بن شکله - با اینکه صلاحیتی هم نداشت بیعت کردند و اعلام طغیان نمودند ، گفتند ما هرگز زیر بار