سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
اهل بیت ، ما ائمه ) حقی داریم بر شما مردم به اینکه ولی امر شما باشیم:
« ان لنا حقا بولایة امرکم » . معنایش این است که این حق اصلا مال ما
هست و چیزی نیست که مأمون بخواهد به ما واگذار کند . « و لکم علینا من
الحق » ( عین عبارت یادم نیست ) [١] و شما در عهده ما حقی دارید . حق
شما این است که ما شما را اداره کنیم . و هرگاه شما حق ما را به ما
دادید - یعنی هر وقت شما ما را به عنوان خلیفه پذیرفتید - بر ما لازم
میشود که آن وظیفه خودمان را درباره شما انجام دهیم ، والسلام " . دو
کلمه : " ما حقی داریم و آن خلافت است ، شما حقی دارید به عنوان مردمی
که خلیفه باید آنها را اداره کند ، شما مردم باید حق ما را به ما بدهید ،
و اگر شما حق ما را به ما بدهید ما هم در مقابل شما وظیفهای داریم که
باید انجام دهیم ، و وظیفه خودمان را انجام میدهیم " . نه تشکری از
مأمون و نه حرف دیگری ، و بلکه مضمون بر خلاف روح جلسه و لایتعهدی است .
بعد هم این جریان همین طور ادامه پیدا میکند ، حضرت رضا یک ولیعهد به
اصطلاح تشریفاتی است که حاضر نیست در کارها مداخله کند و در یک مواردی
هم که اجبارا مداخله میکند به شکلی مداخله میکند که منظور مأمون تأمین
نمیشود ، مثل همان قضیه نماز عید خواندن که مأمون میفرستد نزد حضرت و
حضرت میگوید : ما با تو قرار داریم که من در هیچ کار مداخله نکنم .
میگوید آخر اینکه تو در هیچ کار مداخله نمیکنی مردم مرا متهم میکنند ،
حال این یک کار مانعی ندارد ، حضرت میفرماید : اگر بخواهم این کار را
بکنم باید به رسم
[١] [ در بحار الانوار ، ج ٤٩ ص ١٤٦ ، عبارت چنین است : لنا علیکم حق برسول الله ( ص ) ، و لکم علینا حق به ، فاذا انتم ادیتم الینا ذلک
وجب علینا الحق لکم » ] .