سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠
شرکت نما . در این جمله تلویحا این معنا بود که جدت علی با اینکه خلافت را از خودش میدانست چرا در کار شورا شرکت کرد ؟ اینکه در کار شورا شرکت کرد یعنی آمد آنجا تبادل نظر کند که آیا خلافت را به این بدهیم یا به آن ؟ و این خودش یک نوع تنزلی بود از جد شما علی بن ابی طالب که نیامد سرسختی کند و بگوید شورا یعنی چه ؟ ! خلافت مال من است ، اگر همهتان کنار میروید بروید تا من خودم خلیفه باشم ، اگر نه ، من در شورا شرکت نمیکنم . اینکه در شورا شرکت کرد معنایش این است که از حق مسلم و قطعی خود صرف نظر کرد و خود را جزء اهل شورا قرار داد . تو الان وضعت در اینجا نظیر وضع علی بن ابی طالب است . این جنبه استدلال قضیه بود . اما جنبه تهدیدش : عمر خلیفهای بود که کارهایش برای عصر و زمان تقریبا سند شمرده میشد . مأمون خواست بگوید اگر من تصمیم شدیدی بگیرم جامعه از من میپذیرد ، میگویند او همان تصمیم را گرفت که خلیفه دوم گرفت ، او گفت مصلحت مسلمین شوراست و اگر کسی از آن تخلف کند گردنش را بزنید ، من هم به حکم اینکه خلیفه هستم چنین فرمانی را میدهم ، میگویم مصلحت مسلمین این است که علی بن موسی ولایتعهد را بپذیرد ، اگر تخلف کند ، به حکم اینکه خلیفه هستم گردنش را میزنم . استدلال را با تهدید مخلوط کرد . پس یکی دیگر از مسلمات تاریخ این مسئله است که حضرت رضا [ از قبول ولایتعهد مأمون ] امتناع کرده است ولی بعد با تهدید به قتل پذیرفته است . مسئله سوم که این هم جزء قطعیات و مسلمات است این است که امام از اول با مأمون شرط کرد که من در کارها مداخله