سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
در روایات شیعه هم آمده است ، ومرحوم آقا شیخ عباس قمی نیز در کتاب " منتهی الامال " نقل میکند که شخصی از مأمون پرسید که تو تشیع را از کی آموختی ؟ گفت : از پدرم هارون . میخواست بگوید پدرم هارون هم تمایل شیعی داشت . بعد داستان مفصلی را نقل میکند ، میگوید پدرم تمایل شیعی داشت ، به موسی بن جعفر چنین ارادت داشت ، چنین علاقه مند بود ، چنین و چنان بود ، ولی در عین حال با موسی بن جعفر به بدترین شکل عمل میکرد . من یکوقت به پدرم گفتم تو که چنین اعتقادی درباره این آدم داری پس چرا با او اینجور رفتار میکنی ؟ گفت : الملک عقیم ( مثلی است در عرب ) یعنی ملک فرزند نمیشناسد تا چه رسد به چیز دیگر . گفت : پسرک من ! اگر تو که فرزند من هستی با من بر سر خلافت به منازعه برخیزی ، آن چیزی را که چشمانت در او هست از روی تنت بر میدارم ، یعنی سرت را از تنت جدا میکنم . پس در اینکه در مأمون تمایل شیعی بوده شکی نیست ، منتها به او میگویند " شیعه امام کش " . مگر مردم کوفه تمایل شیعی نداشتند و امام حسین را کشتند ؟ ! و در این که مأمون مرد عالم و علم دوستی بوده نیز شکی نیست و این سبب شده که بسیاری از فرنگیها معتقد بشوند که مأمون روی عقیده و خلوص نیت ، ولایتعهد را به حضرت رضا تسلیم کرد و حوادث روزگار مانع شد ، زیرا حضرت رضا به اجل طبیعی از دنیا رفت و موضوع منتفی شد . ولی این مطلب البته از نظر علمای شیعه درست نیست ، قرائن هم بر خلافت آن است . اگر مطلب تا این مقدار صمیمی و جدی میبود عکس العمل حضرت رضا در مسئله قبول ولایتعهد به این شکل نبود که بود . ما میبینیم