سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨
مدینه احضار کند ، دستور بدهد که بروید او را بیاورید ، بعد که میآورند
موضوع را به امام عرضه بدارد ، ابتدا بگوید خلافت رااز من بپذیرد [١] ،
و در آخر راضی شود که با تو باید ولایتعهد را از من بپذیری ، و حتی کار به
تهدید برسد ، تهدیدهای بسیار سخت . او در این کار چه انگیزهای داشته ؟ و
چه جریانی در کار بوده است ؟ تجزیه و تحلیل کردن این قضیه از نظر تاریخی
خیلی ساده نیست .
جرجی زیدان در جلد چهارم " تاریخ تمدن " همین قضیه را بحث میکند و
خودش یک استنباط خاصی دارد که عرض خواهم کرد ، ولی یک مطلب را
اعتراف میکند که بنی العباس سیاست خود را مکتوم نگاه میداشتند حتی از
نزدیکترین افراد خود و لهذا اسرار سیاست اینها مکتوم مانده است . مثلا
هنوز روشن نیست که جریان ولایتعهد حضرت رضا برای چه بوده است ؟ این
جریان از نظر دستگاه خلافت فوق العاده مخفی نگاه داشته شده است .
مسئله ولایتعهد امام رضا و نقلهای تاریخی
ولی بالاخره اسرار آنطور که باید مخفی بماند مخفی نمیماند . از نظر ما که شیعه هستیم ، اسرار این قضیه تا حدود زیادی روشن است . در اخبار و روایات ما - یعنی در نقلهای تاریخی که از طریق علمای شیعه رسیده است نه روایاتی که بگوئیم از ائمه نقل شده است - مثل آنچه که شیخ مفید در کتاب " ارشاد " نقل کرده و آنچه از او بیشتر - شیخ صدوق در کتاب " عیون اخبار الرضا " نقل[١] البته این از نظر همه تواریخ قطعی نیست ولی در بسیاری از تواریخ اینطور است .