سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
است . از آن کسانی بود که هر چه به او دستور میدادند ، دستور را به شدت اجرا میکرد . امام را در یک سیاهچال قرار دادند . بعد هم کوششها کردند برای اینکه تبلیغ بکنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است . نوشتهاند که همین یحیی برمکی برای اینکه پسرش فضل را تبرئه کرده باشد ، به هارون قول داد که آن وظیفهای را که دیگران انجام ندادهاند ، من خودم انجام میدهم . سندی را دید و گفت این کار ( به شهادت رساندن امام ) را تو انجام بده ، و او هم قبول کرد . یحیی زهر خطرناکی را فراهم کرد و در اختیار سندی گذاشت . آن را به یک شکل خاصی در خرمایی تعبیه کردند و خرما را به امام خوراندند و بعد هم فورا شهود حاضر کردند ، علمای شهر و قضاوت را دعوت کردند ( نوشتهاند عدول المؤمنین را دعوت کردند ، یعنی مردمان موجه ، مقدس ، آنها که مورد اعتماد مردم هستند ) حضرت را هم در جلسه حاضر کردند و هارون گفت : ایها الناس ببینید این شیعهها چه شایعاتی در اطراف موسی بن جعفر رواج میدهند ، میگویند : موسی بن جعفر در زندان ناراحت است ، موسی بن جعفر چنین و چنان است . ببینید او کاملا سالم است . تا حرفش تمام شد حضرت فرمود : " دروغ میگوید ، همین الان من مسمومم و از عمر من دو سه روزی بیشتر باقی نمانده است " . اینجا تیرشان به سنگ خورد . این بود که بعد از شهادت امام ، جنازه امام را آوردند در کنار جسر بغداد گذاشتند ، و هی مردم را میآوردند که ببینید ! آقا سالم است ، عضوی از ایشان شکسته نیست ، سرشان هم که بریده نیست ، گلویشان هم که سیاه نیست ، پس ما امام را نکشتیم ، به اجل خودش از دنیا رفته است . سه روز بدن امام را در کنار جسر بغداد نگه داشتند