سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
امیرالمؤمنین نگو ، بگو پسر عمویت هارون اینجور گفت . او هم با کمال تواضع و ادب گفت : هارون پسر عموی شما سلام رسانده و گفته است که بر ما ثابت است که شما تقصیری و گناهی ندارید ، ولی مصالح ایجاب میکند که شما در همین جا باشید و فعلا به مدینه برنگردید تا موقعش برسد ، و من مخصوصا دستور دادم که آشپز مخصوص بیاید ، هر غذائی که شما میخواهید و دستور میدهید ، همان را برایتان تهیه کند . نوشتهاند امام در پاسخ این جمله را فرمود : « لا حاضر لی مال فینفعنی و ما خلقت سؤولا ، الله اکبر » ( ١ ) مال خودم اینجا نیست که اگر بخواهم خرج کنم از مال حلال خودم خرج کنم ، آشپز بیاید و به او دستور بدهم ، من هم آدمی نیستم که بگویم : جیره بنده چقدر است ، جیره این ماه مرا بدهید ، من هم مرد سؤال نیستم . این " « ما خلقت سؤولا » " همان و " « الله اکبر » " همان . این بود که خلفا میدیدند اینها را از هیچ راهی و به هیچ وجهی نمیتوانند [ وادار به ] تمکین بکنند ، تابع و تسلیم بکنند ، والا خود خلفا میفهمیدند که شهید کردن ائمه چقدر برایشان گران تمام میشود ، ولی از نظر آن سیاست جابرانه خودشان که از آن دیگر دست بر نمیداشتند ، باز آسانترین راه را