سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
میشد . اول امام را به زندان بصره بردند . عیسی بن جعفر بن ابی جعفر منصور ، یعنی نوه منصور دوانیقی والی بصره بود . امام را تحویل او دادند که یک مرد عیاش کیاف و شرابخوار و اهل رقص و آواز بود . به قول یکی از کسان او : این مرد عابد و خداشناس را در جایی آوردند که چیزها به گوش او رسید که در عمرش نشنیده بود . در هفتم ماه ذی الحجه سال ١٧٨ امام را به زندان بصره بردند ، و چون عید قربان در پیش بود و ایام به اصطلاح جشن و شادمانی بود ، امام را در یک وضع بدی ( از نظر روحی ) بردند . مدتی امام در زندان او بود . کم کم خود این عیسی بن جعفر علاقهمند و مرید شد . او هم قبلا خیا ل میکرد که شاید واقعا موسی بن جعفر همانطور که دستگاه خلافت تبلیغ میکند مردی است یاغی که فقط هنرش این است که مدعی خلافت است ، یعنی عشق ریاست به سرش زده است . دید نه ، او مرد معنویت است و اگر مسئله خلافت برای او مطرح است از جنبه معنویت مطلب مطرح است نه اینکه یک مرد دنیا طلب باشد . بعدها وضع عوض شد . دستور داد یک اطاق بسیار خوبی را در اختیار امام قرار دادند و رسما از امام پذیرایی میکرد . هارون محرمانه پیغام داد که کلک این زندانی را بکن . جواب داد من چنین کاری نمیکنم . اواخر ، خودش به خلیفه نوشت که دستور بده این را از من تحویل بگیرند والا خودم او را آزاد میکنم ، من نمیتوانم چنین مردی را به عنوان یک زندانی نزد خود نگاه دارم . چون پسر عموی خلیفه و نوه منصور بود ، حرفش البته خریدار داشت .