سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥
خودش را بسیار روشن کرد ، فرمود : اگر شما میخواهید به نام مهدی امت با این بیعت کنید من بیعت نمیکنم ، دروغ است ، مهدی امت این نیست ، وقت ظهور مهدی هم اکنون نیست ، ولی اگر قیام شما جنبه امر به معروف و نهی از منکر و جنبه مبارزه ضد ظلم دارد ، من بیعت میکنم . بنابر این در اینجا وضع امام صادق صد در صد روشن است . امام صادق حاضر شد با اینها در مبارزه شرکت کند ولی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم ، و حاضر نشد همکاری کند تحت عنوان اینکه این مهدی امت است . گفتند : خیر ، این مهدی امت است و این امر واضحی است . فرمود : من بیعت نمیکنم . عبدالله ناراحت شد . وقتی که عبدالله ناراحت شد حضرت فرمود : عبدالله ! من به تو بگویم : نه تنها پسر تو مهدی امت نیست ، نزد ما اهل بیت اسراری است ، ما میدانیم که کی خلیفه میشود و کی خلیفه نمیشود . پسر تو خلیفه نمیشود و کشته خواهد شد . ابوالفرج نوشته است : عبدالله ناراحت شد وگفت : خیر ، تو بر خلاف عقیدهات سخن میگویی ، خودت هم میدانی که این پسر من مهدی امت است و تو به خاطر حسد با پسر من این حرفها را میزنی . « فقال : و الله ما ذاک یحملنی و لکن هذا و اخوته و ابنائهم دونکم ، و ضرب یده ظهر ابی العباس » . . . امام صادق دست زد به پشت ابوالعباس سفاح و گفت : این و برادرانش به خلافت میرسند و شما و پسرانتان نخواهید رسید . بعد هم دستش را زد به شانه عبدالله بن حسن و فرمود : « ایه » ( این کلمه را در حال خوش و بش میگویند ) « ما هی الیک و لا الی ابنیک » ( میدانست که او را حرص خلافت برداشته نه چیز دیگری ) فرمود : این خلافت به تو