سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
غیر از این ، امام حسن نه میتوانست بکند و نه میکرد . شما میگویید که مردم این را نیرنگ تلقی میکردند . اتفاقا مردم میگفتند چه آدم خوبی است ! [ و به امام حسن میگفتند ] حرفهایت را بزن ، ببینیم آخر تو چه میخواهی ؟ آیا حرفت فقط این است که من باید خلیفه باشم یا حرف دیگری داری ؟ اگر حرف دیگری داری ، این که حاضر است که واقعا مسلمین را به سعادت برساند . شما بعد فرمودید که معاویه را مردم در زمان حضرت امیر شناخته بودند . اتفاقا قضیه اینطور است که مردم معاویه را بد آدمی شناخته بودند و خوب حاکمی ، و این که مردم کوفه سست شدند یکی به همین خاطر بود ، میگفتند درست است که معاویه آدم بدی است ولی با رعیت خیلی خوب است ، ببین با شامیها چگونه رفتار میکند ! چقدر شامیها از او راضی هستند ! آنهایی که معاویه را شناخته بودند به این صورت شناخته بودند که درست است که آدم بدی است اما حاکم خوبی است ، اگر او حاکم شود هیچ فرقی میان مردم کوفه و غیر کوفه نخواهد گذاشت . مخصوصا معروف شده بود به حلم و بردباری . معاویه یک حلم سیاسی ئی داشت ومورخین به او عیب گرفتهاند که نتوانست حلم سیاسی خود را در مورد کوفه عملی کند ، و اگر میکرد از نظر معنوی هم پیروز میشد . معاویه معروف بود به حلم سیاسی . مردم میرفتند به او فحش میدادند ، میخندید و در آخر پول میداد و آنها را جلب میکرد . میگفتند برای حکومت بهتر از این دیگر نمیشود پیدا کرد ، حالا آدم بدی است آدم بدی باشد . امام حسن هم بر همین اساس [ تصمیم به صلح گرفت ، و گویی به مردم میگفت ] بسیار خوب ، ما این آدم بد را آوردیم که کارها را خوب