مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٩٠
مخاطب آورده و نشان مى دهد كه او خود ، اهل نظر و بررسى در روايات بوده ، به دست آورد . [١] از اين جا معلوم مى شود اين كه مى گويد : «در خيرخواهى كم نگذاشته» نيز هيچ دلالتى بر صحيح بودن همه روايات در نزد او ندارد ؛ زيرا براى غايت خيرخواهى ، همين كافى است كه هرچه از روايات كه براى به دست آوردن احكام و معارف دين لازم باشد ، بياورد . اتّفاقا خيرخواهى اقتضا مى كند حتّى رواياتى را هم كه به نظر نويسنده ضعيف است ، بياورد تا شايد كسانى بتوانند با جمع آورى قرائنى يا با دقّت در اسناد آن و مانند اينها ، از آن مطالبى را استفاده كنند . صاحب نظرانى كه به نقد ديدگاه فوق مبنى بر صحّت روايات الكافى همّت گماشته اند ، در ضمن ، جواب هاى نقضى هم داده اند ؛ نقض بر اين كه در الكافى رواياتى وجود دارد كه از جهت سند يا دلالت به هيچ وجه قابل تصحيح نيستند يا نقل هايى آمده كه اصلاً به معصوم عليه السلام منسوب نيستند . [٢] كتاب من لا يحضره الفقيه . شيخ صدوق در ابتداى كتاب من لا يحضره الفقيه ، پس از آن كه داستان برخوردش با يكى از فرهيختگان زمان خود و درخواست او مبنى بر تأليف كتاب را بيان مى كند ، مى گويد كه كتاب را تأليف كرده است تا مرجع و تكيه گاه او باشد و از آن ، نيازهاى علمى خود را برگيرد و نيز هر كه آن را بخواند ، بتواند از آن بهره مند شود و به آن عمل كند . آن گاه مى افزايد : ... ولم أقصد فيه قصد المصنّفين في ايراد جميع ما رووه ، بل قصدت إلى ايراد ما افتى به وأحكم بصحته واعتقد فيه انّه حجة فيما بينى وبين ربّي ـ تقدّس ذكره وتعالت قدرته ـ وجميع ما فيه مستخرج من كتب مشهورة ، عليها المعوّل واليها المرجع ، مثل كتاب ... [٣]
[١] بحوث فى فقه الرجال ، ص١٥٠ .[٢] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٨٩ ـ ٩٢ ؛ بحوث فى فقه الرجال ، ص١٥١ ـ ١٥٢ .[٣] كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج١ ، ص٢ ـ ٣ .