مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ١٨٢
اهل ذكر مى دانند» است و يا حاصل تفقّه در دين است كه باعث حَذَر مى شود . در آيه نَفْر مى خوانيم : فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَـآلـءِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِى الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ . [١] دستْ مايه استدلال با وجوه مختلف آن در اين آيه ، خبر دادن طايفه اى است كه انذار مى دهند و بر اثر انذار ، از آنان اميد «حذر» مى رود [٢] . حذر و اِنذار در اين آيه ، مربوط به خبر دادن از معارف اسلامى است ، نه اوصاف و احوال راويان ؛ چرا كه بيان اوصاف و احوال راويان ، لااقل مستقيماً به حذر و انذار مربوط نمى شود و اصولاً چنين خبرهايى از مفاد اين آيه ، تداعى و ظهور عرفى ندارد . همچنين در آيه كتمان ـ كه نمونه هايى چند از مفاد آن را مى توان در قرآن يافت ـ [٣] آمده است . إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَـتِ وَ الْهُدَى مِنم بَعْدِ مَا بَيَّنَّـهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَـبِ أُوْلَـلـءِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـعِنُونَ . [٤] شبيه به همين بيان پيش گفته در اين جا نيز فراگيرى خبر دادن از اوصاف و احوال راويان تداعى و ظهور عرفى را ندارد . اين امر در مورد آيه سؤال نيز صدق مى كند كه در آن آمده است : وَ مَآ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِى إِلَيْهِمْ فَسْـ?لُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ . [٥] امّا اگر دلالت دو آيه نبأ و اُذُن بر اصل حجّيت خبر واحد ، تمام باشد ، در
[١] توبه ، آيه ١٢٢ .[٢] كفاية الأصول ، ج ٢ ، ص ٩٢ .[٣] ر .ك : بقره ، آيه ١٤٦ و ١٧٤ ؛ نساء ، آيه ٣٧ و ... .[٤] بقره ، آيه ١٥٩ .[٥] انبياء ، آيه ٧ . نيز ، ر .ك : نحل ، آيه ٤٣ .