مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٢١٤
اطّلاعات به طور كامل و كافى دست يافت ؛ امّا همانند هر دانش ديگرى ، خبرويت متوقّف بر علم كامل نيست ؛ بلكه متوقّف بر اجتهاد و تلاش علمى ضابطه مند در حدّ توانايى است . ارتباط مجموعه و سرجمع اطّلاعات فوق با دريافت وثاقت و قابل اعتماد بودن راوى روشن است . به علاوه ، در مجموعه كتاب هاى رجالى اى كه از راويان سخن مى رود ، به اين نوع آگاهى ها اشاره مى شود . البته برخى از آنها را در كتاب هاى رجالى قديمى تر و برخى را در كتب رجالى جديدتر مى توان يافت ؛ امّا از ميان اين آگاهى ها به تاريخ اجتماعى و اوضاع و احوال زمانه راوى خيلى كم تر توجّه شده است . قبلاً در اين تحقيق به رابطه دانش تاريخ و رجال ، اشاره شد . به نظر مى رسد يك جنبه تكامل دانش رجال اين است كه بتوان با مراجعه منضبط به تاريخ ، نكاتى را درباره راويان به دست آورد . لازم نيست در متن تاريخى مورد مراجعه به نام يا وضعيت خود راوى مستقيما اشاره شده باشد ؛ بلكه با به دست آوردن اوضاع و احوال اجتماعى زمان او ممكن است بتوان نكاتى را درباره او به دست آورد . ٣ . اگر قول رجالى از باب خبرويت باشد كه در دانشى خاص حاصل مى شود ، در اين صورت با توجّه به تكامل و تعالى علوم طى گذشت زمان ، قاعدتا بايد قول رجاليان متأخّر بر رجاليان متقدّم ، ترجيح داشته باشد . اين در حالى است كه معمولاً بر قول رجاليان قديم اعتماد مى كنند و بر قول رجاليان متأخّر ، مانند علامه حلّى و ابن داوود ، اعتماد نمى شود . كسانى كه اعتماد بر قول رجالى را از باب شهادت يا اِخبار از حس مى دانند ، اين روند را به راحتى توجيه مى كنند ؛ چرا كه كسانى مانند نجاشى و شيخ طوسى را به دليل نزديكى به زمان راويان ، شاهد از روى حس يا قريب به حس قلمداد مى كنند ؛ ولى مانند علامه حلّى را به دليل دورى زمان نمى توانند شاهد يا خبر دهنده از روى حس بدانند . امّا با توجّه به شواهد و دلايلى