مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ١٣٨
به اين دليل كه روايت هاى ايشان براى ما كافى است ، از اين جا تا آخر قسمت مورد بحث ، يعنى تا آن جا كه دوباره از خصوصيت هاى كتاب مى گويد (ولا أخرجت فيه حديثا ...) كبرايى كلّى بيان مى كند و از خصوصيت روايت هاى كتاب ، حرفى به ميان نمى آورد ؛ يعنى به دنبال اين استدلال كه روايت هاى معصومان عليهم السلامبراى ما كافى است ، با جمله اى حاليه چنين توضيح مى دهد : اين در حالى است كه ما به همه روايت هاى معصومان عليهم السلام هم ، چه در موضوع اين كتاب و چه در غير آن (كبراى كلّى) ، احاطه نداريم ، بلكه ... مفهوم جمله «لكن ما وقع لنا ...» كه گلوگاه استدلال بر ادّعاى مورد بحث است و پس از اين آمده ، وقتى روشن مى شود كه معناى احاطه (لا نحيط) را در كلام بفهميم . ظاهر سخن اين است كه «لكن ما وقع» ، عطف بر «لا نحيط» است و در تقدير چنين مى شود : «لكن نحيط بما وقع لنا من جهه الثقات ...» . با اين وضعيت ، پرسش اين است كه معناى احاطه در اين جا چيست؟ احتمال ابتدايى كه ظهور لغوى و عرفى ابتدايى «احاطه» باشد ، اين است كه همه روايت هاى نقل شده در واقع و نفس الأمر را نمى دانيم . امّا اين احتمال با جمله «لكن ما وقع» كه گفتيم و «لكن نحيط بما وقع» در تقدير آن است ، سازگارى ندارد ؛ چون همان طور كه علم به همه روايت هاى نقل شده ، چه از ثقه و چه از غير ثقه نداريم ، علم به همه روايت هاى صادر شده و نقل شده از ثقه هم نداريم ؛ يعنى همان طور كه ممكن است از مجموع روايت هاى نقل شده در موضوعى از ثقه و غيرثقه ، برخى به دست ما نرسيده باشد ، ممكن است از مجموع روايت هاى نقل شده توسط ثقه هم برخى به دست ما نرسيده باشد . از اين روست كه احتمال ديگرى در معناى «احاطه» به نظر مى آيد و آن اين كه مراد او از احاطه ما بر روايات ، حجّت بودن روايات براى ماست . گرچه «احاطه» به عنوان يك كلمه در مفهومْ برابر با حجّت بودن نيست ، ولى با آن بى مناسبت هم نيست . لذا اگر قرينه اى در كلام باشد ، مى تواند درآن ظهور پيدا كند . امّا