مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ١٥٢
اشكال اين بود كه با وجود مشكوك بودن اعتبار راوى نمى توان كثرت و فراوانى روايت از معصوم عليه السلام را احراز كرد تا آن را در طريق اثبات يك روش مورد ارزشيابى قرار دهيم . پاسخ و دفع اين اشكال به اين است كه در اين روش ، فراوانى روايت از معصوم ، فقط براى احراز شهرت راوى نزد رجاليان به كار مى آيد ، نه اين كه نياز باشد احراز كنيم واقعا هم از معصوم روايت نقل كرده است . اين نكته با اندكى دقّت ، روشن مى شود . با وجود رفع اشكال يادشده ، به نظر مى رسد كه نمى توان از سكوت رجاليان درباره راوى ، حُسن ظاهر او را ـ آن چنان كه در مقدّمه دوم موضوع وجود دارد ـ به دست آورد ؛ زيرا اوّلاً همچنان كه گفته شد ، [١] قول رجاليانى كه اكنون در دست ماست و به سكوت آنها در اين استدلال استناد مى شود (مانند نجاشى و شيخ طوسى) ، عموما به صورت شهادت و صرفا نقل وقايع يا گفته ها نيست ؛ بلكه جنبه اجتهادى و حدسى دارد . در اين صورت ، قول رجالى را نمى توان همسان قول اطرافيان شخص دانست كه با مشاهده كردار و رفتار او مى گويند : جز خير از او نديده ايم يا نمى دانيم . قول خبره اى كه اجتهاد مى كند ، عبارت است از برآيند بررسى ها و كنار هم آوردن جنبه هاى مختلف كه البته گاهى هم ممكن است به نتيجه مشخّصى نرسد . ثانيا بر فرض هم كه قول رجاليان را از باب شهادت يا روايت بدانيم ، باز هم عدم قدح آنان دليل بر حُسن ظاهر راوى نمى شود ؛ زيرا علّت اين كه قدح نكرده اند ، منحصر به اين نيست كه درباره او براى آن رجاليان قدحى نقل نشده است تا بگوييم وضعيت چنين راوى اى ، همان وضعيت كسى است كه معاشران و اطرافيانش مى گويند : از او جز خير ، چيزى نديده ايم . احتمالات ديگرى هم در اين راستا قابل طرح است . از جمله ممكن است
[١] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٧٩ .[٢] همان جا .[٣] وسائل الشيعة ، ج١٨ ، ص٢٨٨ (أبواب الشهادات ، باب ٤١ ، ح١) .[٤] بر گرفته از درس هاى استاد معظم ، آية اللّه ميرزا جواد تبريزى (مدّ ظلّه) .[٥] ر . ك : ص ٤٩ .[٦] معجم رجال الحديث ، ج ١ ، ص ٥٧ و ٧٥ ـ ٨٣ .