مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٩٥
هم مجزى و معتبر باشد . [١] اشكال روشن بر اين استدلال اين است كه راه به ثمر نشستن آن حكمت ، رحمت يا لطف ، منحصر در آنچه گفته شد نيست . يك راه هم اين است كه با استفاده از اصول رجالى و قواعد نقد سند و متن ، تك تكِ روايات ، مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد و شاهدش اين است كه فقهاى فراوانى در طول تاريخ ، بدون اعتقاد به اعتبار همه روايات موجود ، بر اساس روش دوم عمل كرده اند و موفّق به استنباط و تدوين احكام فراوان شرعى شده اند . ٢ . روايات متواتر بر وجوب عمل كردن به احاديث اين كتاب ها دلالت دارند . شيخ حرّ عاملى براى اثبات اين ادّعا ، نمونه هايى را مى آورد كه عبارت اند از : تأييد كتاب يونس بن عبد الرحمان و كتاب فضل بن شاذان كه با عرضه آن بر ائمه عليهم السلامصورت گرفته است ؛ تصريح صدوق به اين كه كتاب محمّد بن حسن صفّار ، شامل سؤالات او از امام حسن عسكرى عليه السلام و پاسخ هاى حضرت به خط ايشان ، نزد او موجود است ؛ نيز كتاب عبيداللّه بن على حلبى كه بر امام صادق عليه السلامعرضه شده است . [٢] در پاسخ بايد گفت كه اين چند نمونه ، هرگز نمى توانند اثبات كننده آن ادّعا باشند . اوّلاً همين نمونه ها نه در دست ماست و نه در دست صاحب وسائل بوده . دو كتاب اوّل را مى گويد كه نزد محقّق حلّى بوده است و دو كتاب ديگر هم نزد شيخ صدوق بوده است . ثانيا دليلى بر اعتماد بر نسخه هاى موجود از برخى كتاب هايى كه گفته اند بر ائمه عليهم السلامعرضه شده ، وجود ندارد . البته كبرويا اين مطلب درست است كه اگر كتاب به تأييد معصوم عليه السلام برسد ، حجّت است ، چنان كه از نظر تاريخى نيز چنين رويه اى بين ائمه عليهم السلام و اصحاب مرسوم بوده است و قبلاً گزارشى از آن داده شد .
[١] وسائل الشيعة ، ج٢٠ ، ص٩٧ .[٢] همان ، ص٩٧ ـ ٩٨ .