مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٦٦
است ـ آورده كه غاليان ، او را از اركان خود مى دانند ، ولى از بزرگان اصحاب درباره او جرحى نشنيده است . آن گاه تضعيف نجاشى را مى آورد و از احمد بن عبد الواحد نقل مى كند كه به ندرت از او روايت درستى ديده است . همچنين تضعيف ابن غضائرى را هم نقل مى كند . [١] امّا با وجود اين وضعيت ، با توجّه به قول شيخ طوسى و كشّى ، قبول روايت او را قوى تر قلمداد مى كند . [٢] سپس روايت ديگرى هم در مدح او ، ظاهرا به عنوان مؤيّد ، مى آورد . [٣] به نظر مى رسد دليل مقدّم كردن قول شيخ طوسى بر قول كسانى كه تضعيف كرده اند ، اين باشد كه قول شيخ را تعبّدا از باب شهادت يا خبرويت مى پذيرد ؛ امّا قول تضعيف كننده ها را با توجّه به نظرى كه به غالى بودن اين شخص ، يا روايت كردن غاليان از او و يا نادرست دانستن متون روايى او داشته اند ، به عنوان نظرى كه مدرك آن براى ما روشن است (و به نظر مرحوم علاّمه در جرح ، تمام نيست) ، رد مى كند . اين رد ، وقتى تقويت مى شود كه قول كشّى مبنى بر عدم سماع جرح و طعنى درباره او را هم اضافه كنيم . بدين ترتيب ، علاّمه به عنوان يك مجتهد و خبره رجالى ، قول برخى از خبرگان پيش از خود را با توجّه به مدارك موجود ، به نظر خودش رد مى كند . از اين نمونه كارهاى اجتهادى كه بر مبناى سبُك و سنگين كردن اقوال پيشينيان صورت مى گيرد ، در كار علامه حلّى فراوان است . [٤] ٣ . وثاقت اشخاص مشهور . يك از مبانى رجالى علامه حلّى كه از برخى سخنان او در خلاصة الأقوال به دست مى آيد ، اين است كه با احراز شهرت شخص و
[١] همان ، ص٦٧ .[٢] همان جا .[٣] همان جا .[٤] ر . ك : همان ، ص٢٢١ ، ٢٢٧ ، ٢٥١ ، ٢٥٩ و ٢٦٤ .