مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٦٤
مى كند : «او (حمران) از شيعيان ما در دنيا و آخرت است» . [١] جالب است كه در اين روايت ها ، برخلاف نمونه هاى گذشته ، از راستگويى يا وثاقت راوى سخنى به ميان نمى آورد ؛ بلكه فقط مدح اوست به اين كه شيعه يا مؤمن بوده است ؛ ولى ظاهرا علامه حلّى همين را در اعتماد بر او مبنا قرار مى دهد . علاّمه ، در رواياتى كه به عنوان مدح كسى وارد شده ، گاهى به اين نكته توجّه مى دهد كه مدح ، چون به نقل از خود راوى بوده ، مفيد حجّيت نيست و از قبيلِ شهادت بر نفس مى شود . اين نكته را در مورد عبد اللّه بن ميمون آورده است ، هر چند مى گويد كه با اعتماد بر توثيق نجاشى ، او را معتبر مى داند . [٢] ٢ . مبناى عمده ديگر علاّمه حلّى ، گفته هاى رجاليان پيش از اوست . نجاشى ، شيخ طوسى و ابن غضائرى ، كسانى هستند كه بيشترين نقل از آنها ديده مى شود . نقل از كشّى و برخى از رجاليان متقدّم ديگرى هم كه كشّى از آنها نقل مى كند و گاهى نقل از على بن احمد عقيقى (زنده در ٢٩٨ق) [٣] ـ كه ظاهرا كتاب رجال او را در دست داشته ـ نيز در رجال العلامة الحلّى به چشم مى خورد . وى قول هر يك از اينها را در توثيق و جرح افراد ، در صورتى كه معارضى از همين اقوال يا روايات نداشته باشد ، مى پذيرد . درصورت تعارض نيز ابتدا تلاش مى كند با جمع عرفى بين اقوال ، تعارض را از ميان بردارد و مثلاً توجّه دهد كه جرح مربوط به فساد مذهب است و تعديل ، مربوط به راستگويى در نقل روايت ؛ امّا در صورتى كه سخن ها قابل جمع نباشند ، در آن جا توقّف مى كند و نتيجه ، عدم اعتماد بر شخص مورد بحث خواهد بود . در اين جا نمونه هايى از اين تلاش ها مى آيد . وى درباره اسماعيل بن مهران ، ابتدا قول نجاشى را نقل مى كند كه مى گويد :
[١] همان ، ص٦٣ .[٢] همان ، ص١٠٨ .[٣] ر .ك : الفهرست ، الطوسى ، ص٩٧ و پاورقى آن از علاّمه سيّد محمّدصادق آل بحرالعلوم .