مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٦٢
آن گاه مبناى خود را در عمل نكردن به روايات يكى از روايان چنين بيان مى كند : امّا لضعفه أو لإختلاف الجماعة في توثيقه وضعفه أو لكونه مجهولاً عندي. [١] او سه مبنا در ردّ روايت مطرح مى كند : ١ . ضعف راوى ، ٢ . اختلاف جماعت (رجاليان) در توثيق و تضعيف ، ٣ . مجهول بودن . مراد علاّمه از تضعيف رجاليان متقدّم ، كشّى ، شيخ طوسى ، نجاشى و ابن غضائرى است ، و نيز روايت معتبرى كه بر ضعف راوى دلالت دارد.
مبانى رجالى علامه حلّى
بررسى تفصيلى كتاب رجال علاّمه ، مبانى او را در جرح و تعديل ، بهتر و بيشتر نشان مى دهد . در اين جا به برخى از مبانى رجالى ايشان ـ كه حاصل مطالعه همه كتاب است ـ ضمن چند مورد اشاره خواهيم داشت . بحث و بررسى درباره اين مبانى در بخش مربوط خواهد آمد : ١ . روايات معصومان عليهم السلام كه غالبا از رجال الكشى نقل مى شود . يك مبناى عمده در كار علاّمه حلّى ، توجّه به رواياتى است كه درباره راوى نقل مى شود . در اين جهت ، بيشترين استفاده از روايات كشّى صورت گرفته است . براى نمونه ، درباره ابراهيم بن محمّد هَمْدانى مى گويد : كشّى در ضمن سندى ـ كه آن را در كتاب بزرگ [ رجالى خود ] آورده ام ـ از ابو محمّد رازى نقل مى كند كه من و احمد بن ابى عبد اللّه برقى در محلّه عسكر بوديم كه فرستاده اى از جانب ايشان (ظاهرا يكى از معصومان عليه السلام) بر ما وارد شد و گفت : ... و ابراهيم بن محمّد همدانى و ... ثقه اند [٢]
[١] الكنى والألقاب ، شيخ عبّاس قمى ، ج١ ، ص٣٢٩ .[٢] منتقى الجمان ، حسن بن زيد الدين (الشهيد الثانى) ، ج١ ، ص١٤ .[٣] همان جا و ص٨ .[٤] خاتمة مستدرك الوسائل ، ج٣ ، ص٤٦٧ (السابع من مشائخ العلامة) .[٥] علامه حلّى در سال ٦٩٣ق ، مشغول نوشتن كتاب خلاصة الأقوال بوده است . (رجال العلامة الحلّى ، ص٤٥ ، در ذيل نام خودش)[٦] رجال العلامة الحلّى ، ص٢ .مفقود شده است . اگر اين كتاب در دست بود ، قطعا بهتر و بيشتر مى توانستيم از مبانى رجالى اين دانشمند پُر آوازه شيعى آگاه شويم ؛ امّا با بررسى همين كتاب موجود (خلاصة الأقوال ... يا رجال العلامة الحلّى) نيز مى توان تا حدودى به مبانى او در نقد رجال ـ كه شاخصى از اين دوره تحوّل مبانى رجالى شيعه است ـ پى برد . مرحوم علاّمه در مقدمه خلاصة الأقوال،ضمن اشاره به وجه نياز به دانش رجال به برخى از مبانى خود در جرح و تعديل راويان هم اشاره اى مى كند . وى مى گويد : آگاهى از حال راويان از پايه هاى احكام شرعى است و بر اساس آن ، قواعد نقلى بنا مى شود . بر هر مجتهدى است كه آن را بشناسد و دانش آن را فرا گيرد ، جايز نيست آن را ترك كند ؛ چرا كه بيشتر احكام ، از اخبار نبوى و روايات ائمه عليهم السلام به دست مى آيند . پس لازم است راه هاى رسيدن به آن اخبار و روايات (سلسله راويان تا معصومان عليهم السلام) شناخته شود ؛ زيرا بزرگان و اساتيد ما كه اين روايات را نقل كرده اند ، از ثقه و غيرثقه و ياكسى كه مى توان به نقل او اعتماد كرد و كسى كه نمى توان اعتماد كرد ، نقل حديث كرده اند . اين وضعيت ، انگيزه اى شد تا به تأليف كتابى مختصر در بيان حال راويان و كسانى كه مى توانيم بر نقل آنها اعتماد كنيم و نيز كسانى كه نمى توانيم به آنها اعتماد كنيم ، رو آوريم ... در اين كتاب ، همه راويان نيامده اند ؛ بلكه بر دو دسته از آنها اكتفا كرده ايم : كسانى كه بر نقل آنها اعتماد مى كنم ، و كسانى كه در عمل كردن به روايات آنها توقّف مى كنم .