مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٥٩
ثانيا خبرويت در رجال ، مانند هر علم ديگرى قابل درك است . مجتهد در فقه و احكام شرع ، ممكن است به رجالى به عنوان خبره و كارشناس در علم رجال مراجعه كند و از اين جهت ، سخن او را حجّت بداند ، چنان كه به قول لغوى ، نحوى و مانند آنها مراجعه مى كند . احتمال اين معنا هم در ردّ اين استدلال ، كافى است . ٤ . حالت شك در اين كه اِخبار رجالى از روى حدس است يا حس . [١] پاسخ اين دليل در نقد صاحب نظر پيش گفته گذشت . حاصل سخن اين كه دوره سوم از مبانى رجالى را به شاخصيّت شيخ طوسى و نجاشى ، دوره پيدايى اجتهاد و خبرويت در رجال مى دانيم كه گاهى همراه با نقل شهادت و خبر از رجاليان پيشين هم بوده است.
٤ . دوره نقل اجتهادهاى قدما و اجتهادهاى جديد
پذيرش اندكى مسامحه در تدوين و تقسيم دوره هاى تاريخى در همه علوم و از جمله علم رجال ، بويژه با عنايت به مبانى آن ، به نظر اجتناب ناپذير مى آيد . با اين فرض ، به نظر مى رسد بر اساس آثار موجود ، سرآغاز دوره چهارم از تاريخ مبانى رجالى شيعه از زمان سيّد احمد بن طاووس (م ٦٧٣ق) باشد . [٢] از دوره سوم كه شاخص آن شيخ طوسى و نجاشى دانسته شده تا زمان اين عالم پُر آوازه و نوآور ، مدركى در دست نيست كه نشانى از تحوّل و تغيير عمده در رجال ، بلكه به طور كلّى ارزشيابى حديث به دست دهد . آنچه از فاصله زمانى حدود دويست ساله بين شيخ طوسى (م ٤٦٠ق) و ابن طاووس در دست داريم،يكى الفهرست منتجب الدين (م اواخر ق٦ق)و ديگرى معالم العلماء و ابن شهرآشوب (م٥٨٨ق) است كه هر دو به روش شيخ طوسى در
[١] در بخش هاى آينده ، اين مبانى و اصطلاحات با توضيح و تفصيل خواهد آمد .[٢] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٤١ ؛ بحوث فى فقه الرجال ، ص٨٧ .[٣] رجال الطوسى ، ص٤٤٧ .[٤] الفهرست ، ص٢ .[٥] رجال النجاشى ، ص١٦ .[٦] همان ، ص٣٨ .[٧] ر .ك : همان ، ص٢٨ ـ ٢٩ .[٨] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٤١ . البته ايشان قول برقى ، ابن قولويه ، كشّى ، صدوق و مفيد رحمهم الله را هم به قول شيخ طوسى و نجاشى افزوده است ؛ ولى با توجّه به نكاتى كه گفتيم ، به دليل تفاوت در تاريخ زندگانى اينان و درنتيجه ، تفاوت در معاصر بودن آنها با برخى از راويان ، امكان تفاوت گذاشتن بين آنها وجود دارد . مثلاً احمد بن محمّد بن خالد برقى (بنا بر اين كه قول رجالى قابل اعتنايى از او در دست باشد) ممكن است به شهادت از حس بتواند راوى را نقد كند كه نجاشى به دليل فاصله زمانى با او نتواند و قول او از باب حدس و اجتهاد باشد .[٩] همان جا.[١٠] همان ، ص٤٢ .[١١] همان جا .[١٢] همان ، ص٨٧ به بعد (المقدمة الخامسة) .[١٣] بحوث فى فقه الرجال ، ص٨٨ .[١٤] همان جا .[١٥] همان جا .[١٦] همان ، ص٨٩ .[١٧] الكنى والألقاب ، شيخ عبّاس قمى ، ج١ ، ص٣٢٩ .[١٨] منتقى الجمان ، حسن بن زيد الدين (الشهيد الثانى) ، ج١ ، ص١٤ .[١٩] همان جا و ص٨ .[٢٠] خاتمة مستدرك الوسائل ، ج٣ ، ص٤٦٧ (السابع من مشائخ العلامة) .[٢١] علامه حلّى در سال ٦٩٣ق ، مشغول نوشتن كتاب خلاصة الأقوال بوده است . (رجال العلامة الحلّى ، ص٤٥ ، در ذيل نام خودش)[٢٢] رجال العلامة الحلّى ، ص٢ .مفقود شده است . اگر اين كتاب در دست بود ، قطعا بهتر و بيشتر مى توانستيم از مبانى رجالى اين دانشمند پُر آوازه شيعى آگاه شويم ؛ امّا با بررسى همين كتاب موجود (خلاصة الأقوال ... يا رجال العلامة الحلّى) نيز مى توان تا حدودى به مبانى او در نقد رجال ـ كه شاخصى از اين دوره تحوّل مبانى رجالى شيعه است ـ پى برد . مرحوم علاّمه در مقدمه خلاصة الأقوال،ضمن اشاره به وجه نياز به دانش رجال به برخى از مبانى خود در جرح و تعديل راويان هم اشاره اى مى كند . وى مى گويد : آگاهى از حال راويان از پايه هاى احكام شرعى است و بر اساس آن ، قواعد نقلى بنا مى شود . بر هر مجتهدى است كه آن را بشناسد و دانش آن را فرا گيرد ، جايز نيست آن را ترك كند ؛ چرا كه بيشتر احكام ، از اخبار نبوى و روايات ائمه عليهم السلام به دست مى آيند . پس لازم است راه هاى رسيدن به آن اخبار و روايات (سلسله راويان تا معصومان عليهم السلام) شناخته شود ؛ زيرا بزرگان و اساتيد ما كه اين روايات را نقل كرده اند ، از ثقه و غيرثقه و ياكسى كه مى توان به نقل او اعتماد كرد و كسى كه نمى توان اعتماد كرد ، نقل حديث كرده اند . اين وضعيت ، انگيزه اى شد تا به تأليف كتابى مختصر در بيان حال راويان و كسانى كه مى توانيم بر نقل آنها اعتماد كنيم و نيز كسانى كه نمى توانيم به آنها اعتماد كنيم ، رو آوريم ... در اين كتاب ، همه راويان نيامده اند ؛ بلكه بر دو دسته از آنها اكتفا كرده ايم : كسانى كه بر نقل آنها اعتماد مى كنم ، و كسانى كه در عمل كردن به روايات آنها توقّف مى كنم .