مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٥٦
ايشان سپس به رواج و رونق تأليف كتاب هاى فهرست مصنّفات و تراجم (شرح حال نگارى) در آن زمان اشاره مى كند و مى گويد تعداد اين كتاب ها از زمان حسن بن محبوب تا زمان شيخ طوسى تا يكصد و اندى رسيده است . سپس عبارتى را از كتاب عدّة الأصول شيخ طوسى در تأييد مى آورد : ما دانشمندان خود را مى بينيم كه راويان اخبار را از هم جدا كرده اند و ثقه ها را توثيق و ضعفا را تضعيف كرده اند و بين كسانى كه بر خبر آنها اعتماد مى شود و كسانى كه اعتماد نمى شود ، تفاوت گذاشته اند . ممدوح را مدح و مذموم را ذم كرده اند و گفته اند : فلانى در حديث ، متّهم است ؛ فلانى دروغگوست ؛ فلانى مخلّط است (صحيح و سقيم را درهم مى آميزد) ؛ فلانى در مذهب و اعتقاد از مخالفان است ؛ فلانى واقفى و فلانى فَطَحى است ، و مانند اينها ، و به تصنيف كتاب ها پرداخته اند و برخى راويان را از مجموعه اخبارى كه روايت كرده اند ، استثنا كرده اند تا آن جا كه اگر كسى از آنها حديثى را انكار كند ، در اسناد آن خدشه مى كنند و او را در نقل ، تضعيف مى كنند . اين عادت دانشمندان ما از قديم الايّام تا به حال بوده كه هنوز هم ادامه دارد . [١] او پس از اين ، به اين گفته نجاشى استدلال مى كند كه گاهى اوقات ، سخن خود را مستند به صاحبان رجال مى كند و مى گويد : ذكره أصحاب الرجال . [٢] صاحبان رجال چنين گفته اند . امّا اين سخنان ، تمام به نظر نمى آيد ؛ چرا كه اوّلاً با توجّه به آنچه گفتيم ، مستند بودن گفته هاى شيخ طوسى و نجاشى به حدس و اجتهاد خودشان يك احتمال نيست ، بلكه ظاهر آنها ـ اگر ادّعاى قطع نكنيم ـ چنين است . قبلاً در اين باره به
[١] همان ، ص٤٢ .[٢] همان جا .