مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٥٣
ينتحلون المذاهب الفاسدة وإن كانت كتبهم معتمدة ... [١] هنگامى كه از هر يك از مصنّفان و صاحبان اصول ياد مى كنم ، لازم است به آنچه درباره او به عنوان جرح و تعديل گفته شده ، اشاره كنم و اين كه : آيا بر روايت او مى توان اعتماد كرد يا نه؟ همچنين بايد اعتقادات او را بيان كنم كه آيا موافق با حق است يا مخالف با آن ؛ چرا كه بسيارى از مصنّفان اصحاب ما و صاحبان اصول ، پيرو مذاهب فاسدند ، اگرچه كتاب هاى آنها مورد اعتماد باشد ... . اگر شيخ طوسى در الرجال ، صرفا خود را ناقل و راوى مى دانست ، قاعدتا در اين جا مى گفت : «لازم است آنچه را درباره او روايت شده ، نقل كنم» ؛ امّا به جاى چنين گفته اى يا مانند آن ، مى گويد : «به آنچه درباره او به عنوان جرح و تعديل گفته شده (ما قيل فيه ...)» اشاره مى كنم و بلا فاصله بعد از آن مى گويد : «و اين كه آيا مى توان بر روايت او اعتماد كرد يا نه؟ (وهل يعول على روايته؟)» . اين سخنِ يك كارشناس و خبره است ، نه يك ناقل و راوى . البته كارشناس و خبره در يك علم بايد به گفته هاى پيشينيان خود ، كمال توجّه را داشته باشد ؛ امّا نظر و رأى ، از آنِ خود اوست كه پس از نظر و دقّت در آن گفته ها ، اساس مبانى خود ، ارائه مى نمايد . اشاره به «مذاهب فاسد» نيز نشانِ ديگرى از نظر كارشناسى شيخ طوسى در اين كتاب (الفهرست) است كه ضمن آن به يكى از مبانى خود اشاره مى كند و آن اين كه فساد مذهب ، منافاتى با معتبر بودن كتاب شخص ندارد . امّا در مورد نجاشى كه نسبت به شيخ طوسى در توثيق ها و تعديل ها بيشتر از پيشينيان خود نقل مى كند ، باز هم برداشت كلّى نگارنده اين سطور اين است كه به عنوان كارشناس و خبره نظر مى دهد ، نه اين كه ناقل و راوى باشد تا معامله شاهد يا راوى با سخنان او بشود ، چرا كه : اوّلاً در غالب موارد ، وى نيز بدون
[١] در بخش هاى آينده ، اين مبانى و اصطلاحات با توضيح و تفصيل خواهد آمد .[٢] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٤١ ؛ بحوث فى فقه الرجال ، ص٨٧ .[٣] رجال الطوسى ، ص٤٤٧ .[٤] الفهرست ، ص٢ .[٥] رجال النجاشى ، ص١٦ .[٦] همان ، ص٣٨ .[٧] ر .ك : همان ، ص٢٨ ـ ٢٩ .[٨] معجم رجال الحديث ، ج١ ، ص٤١ . البته ايشان قول برقى ، ابن قولويه ، كشّى ، صدوق و مفيد رحمهم الله را هم به قول شيخ طوسى و نجاشى افزوده است ؛ ولى با توجّه به نكاتى كه گفتيم ، به دليل تفاوت در تاريخ زندگانى اينان و درنتيجه ، تفاوت در معاصر بودن آنها با برخى از راويان ، امكان تفاوت گذاشتن بين آنها وجود دارد . مثلاً احمد بن محمّد بن خالد برقى (بنا بر اين كه قول رجالى قابل اعتنايى از او در دست باشد) ممكن است به شهادت از حس بتواند راوى را نقد كند كه نجاشى به دليل فاصله زمانى با او نتواند و قول او از باب حدس و اجتهاد باشد .[٩] همان جا.[١٠] همان ، ص٤٢ .[١١] همان جا .[١٢] همان ، ص٨٧ به بعد (المقدمة الخامسة) .[١٣] بحوث فى فقه الرجال ، ص٨٨ .[١٤] همان جا .[١٥] همان جا .[١٦] همان ، ص٨٩ .