مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ١٠٨
ثانى ـ كه بر پذيرش اين عبارات دلالت مى كنند ـ نقل مى كند. [١] امّا به نظر مى رسد تلاش فوق به هيچ وجه نمى تواند اثبات كننده اعتبار عبارت هاى فوق باشد. با توجّه به توانايى ستودنى مرحوم نورى در تتبّع درباره روايات و اقوال علما ، اگر كسان ديگرى هم بودند، عبارت هاى آنها نقل مى شد. نگارنده نيز نه خود و نه از كسان ديگرى كه در اين باره نوشته يا گفته اند (تا حدود قرن يازدهم) تأييدى بيش از آنچه مرحوم نورى آورده، نشنيده است. البته در چند قرن اخير ، ادّعاى شهرت بر پذيرش اصل اين عبارات پذيرفته شده است [٢] هر چند اختلاف زيادى در مفاد آن وجود دارد كه خواهد آمد. به هر حال، آنچه از اعتبار عبارت هاى مزبور مى كاهد، اين است كه غير از شيخ طوسى، [٣] از پيشينيان رجالى كس ديگرى را سراغ نداريم كه به نحوى آن را تأييد كرده باشد. حتى خود شيخ طوسى نيز در كتاب هاى رجالى ديگر، سخنى دالّ بر تأييد آن ندارد [٤] . رجالى آگاهى مانند نجاشى نيز هيچ سخنى در تأييد آن ندارد، با وجودى كه كتاب رجال الكشّى قطعاً نزد نجاشى موجود بوده و از آن در الفهرست خود مطالبى نقل كرده است . [٥] حاصل سخن اين است كه نقل اجماع مذكور از سوى كشّى، ظاهراً از منفردات ايشان است. در اين صورت، مخصوصاً با توجّه به تصريح نجاشى بر اين كه الرجال مرحوم كشّى حاوى غلط هاى فراوان است، [٦] نمى توان بر منفردات او اعتماد كرد.
[١] مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٧٥٧ ـ ٧٥٩.[٢] كلّيات فى علم الرجال، ص ١٨٥.[٣] البته تأييد او هم با اشكالاتى مواجه است كه مرحوم نورى سعى بر دفع آنها كرده است . (مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٧٥٧)[٤] بحوث فى فقه الرجال، ص ١٣٠. البته در كتاب العدة، سخنى درباره ابن ابى عمير، صفوان و... دارد كه برخى از جمله همين منبع مى گويند كه برگرفته از اجماع نقل شده از كشّى است.[٥] همان، ص ١٣١.[٦] رجال النجاشى ، ص ٣٧٢.