مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٨٧
بسيارى از احاديث او ، مرسل (منقطع الاسناد) هستند. كشّى ، خود بدين نكته ، راه برده و آن را گوشزد كرده است . [١] روشن است كه در آن روزگار كه ابن ابى عمير آن چنان احاديث را روايت مى كرد ، هيچ يك از شيعيان ، به جهت آن بر وى خرده نمى گرفت و نمى گفت كه احاديث مرسل وى ، شايسته پذيرش نيست ؛ بلكه بر عكس ، همگان ، احاديث را مى پذيرفتند و بدان عمل مى كردند . [٢] در آن روزگاران ، گرچه اعتماد به روايات مرسل ، خود ، نوعى نكته تضعيفگر به شمار مى آمد ، ولى همين نكته نيز استثناهايى داشت. اگر مرسل از بزرگانى بود كه سخن وى شايسته در نگريستن و اعتماد بود ، مراسيل وى پذيرفته مى شد و كسى بدان خدشه اى نمى زد. سررشته چنين عملكرد را براى نخستين بار ، در روزگار امام صادق عليه السلام بايد جست. بر پايه حديثى از امام صادق عليه السلام ايشان روا مى دانستند كه راويان ، احاديثى را كه از ايشان مى شنيدند ، از پدرشان روايت كنند. [٣] روشن است راويانى بودند كه روزگار امام باقر عليه السلام را درك نكرده بودند ، امّا بر پايه اين اجازه امام عليه السلام ، حديث آنان از امام باقر عليه السلام شايسته پذيرش بود.
[١] . همان ، ج ٢ ، ص ٨٥٤ (و ذهبت كتب ابن أبى عمير ، فلم يخلص كتب أحاديثه ، فكان يحفظ أربعين جلدا فسمّاه نوادر ، فلذلك يوجد أحاديث متقطعة الأسانيد ) .[٢] . الفهرست ، نجاشى ، ش ٨٨٧ (فلهذا أصحابنا يسكنون إلى مراسيله ) .[٣] . الكافى ، ج ١ ، ص ٥١ (ما سمعت منّى فاروه عن أبى) . كسانى مى پنداشتند كه اين اجازه امام عليه السلام ، تنها ويژه راويانى است كه روزگار هر دو امام عليهم السلام را درك كرده و از هر دو بزرگوار حديث شنيده باشد . از بخش آغازين روايت و پرسش ابوبصير ، شايد اين گونه برداشت شود ؛ امّا در بخش دوم روايت ، روى سخن امام با جميل است. جميل بن دراج ، از ياران امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام است كه در روزگار امام رضا عليه السلام در گذشته است (رجال النجاشى ، ش ٣٢٨) . روشن است كه جميل ، امام باقر عليه السلام را نديده و از آن حضرت ، حديثى نشنيده بود . دليلى نيز در دست نيست كه نشان دهد اين اجازه امام ، تنها ويژه روزگار ايشان بوده است .