مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٧٦
گرديده اند. [١] اينك به بازكاوش روايات مزبور در كتاب الكافى (يعنى تنها اثر به جاى مانده از كلينى) مى پردازيم. نيمى از اين روايات در الكافى وجود دارند و نيمى چنين نيستند. شناخت و تحليل هر يك از دو مجموعه روايات ، مى تواند منجر به نتايج مفيدى گردد. گام ششم: به مقايسه سند و متن روايات صدوق كه در الكافى نيز يافت شدند با روايات الكافى مى پردازيم و مواردى را كه مشتمل بر اختلافاتى در سند و متن احاديث و احياناً حاوى فوايدى هستند ، تعيين مى كنيم. گام هفتم: در پايان ، گزارشى محتوايى از احاديث نقل شده توسط صدوق از كلينى ، تهيه مى كنيم كه مى تواند مبدأ تحليل هاى جامع تر در جهت شناخت رابطه علمى شيخ صدوق و كلينى ـ رحمة اللّه عليهما ـ باشد.
٣ . آثار مكتوب شيخ صدوق
در حدود سيصد كتاب ، از شيخ صدوق به يادگار بوده است [٢] كه فهرست نگاران شيعه از جمله نجاشى و شيخ طوسى ، شمارى از آنها را نام برده اند. سوگمندانه آگاهيم كه از اين ميان ، تنها هفده اثر ، يعنى چيزى در حدود پنج درصد از اين آثار نفيس ، از آسيب هاى روزگار تن به سلامت برده و به دست ما رسيده اند. فهرست آثارى كه در روزگار ما به نام شيخ صدوق منتشر شده اند ، از اين قرار است: ١ . التوحيد ؛ ٢ . كمال الدين و تمام النعمة ؛ ٣ . كتاب من لا يحضره الفقيه ؛ ٤ . علل
[١] نمونه بارز اين امر ، محمّد بن يعقوب اصم (از محدّثان اهل سنّت است) كه هم طبقه با كلينى نيز هست و شيخ صدوق بارها توسط افراد مختلف از او روايت مى كند. نام كامل او ابوالعباس محمّد بن يعقوب الاصم النيشابورى است. تفكيك ميان او و كلينى معمولاً با توجّه به كنيه يا القاب او ميسّر است. در غير اين صورت ، بايد به شاگردان و اساتيد آنها توجه كرد.[٢] به عنوان نمونه ، راوندى در قصص الانبياء (ص ٢٩٧) ، روايتى را به سند حاضر درباره زندگانى سلمان نقل مى كند: «و عنه (ابن بابويه) عن ابن حامد ، حدّثنا محمّد بن يعقوب ، حدّثنا أحمد بن عبد الجبار ، حدّثنا يونس ، عن ابن إسحاق ، حدّثنا عاصم بن عمرو بن قتادة ، عن محمود بن أسد ، عن ابن عباس ـ رضى اللّه ـ عنه ، قال : حدّثنى سلمان الفارسى ـ رضى اللّه ـ عنه ، قال...» . محمّد بن يعقوب در اين سند ، همان محمّد بن يعقوب اصم است. شاهد اين مدّعا آن كه احمد بن عبد الجبار (بن محمّد التميمى العطاردى الكوفى) ، از اساتيد اصم است و نه از اساتيد كلينى ، چنان كه شيخ صدوق بارها در كتاب كمال الدين احاديثى را (به مانند سند قصص الانبياء) به واسطه محمّد بن يعقوب اصم ، از احمد بن عبد الجبار العطاردى ، از يونس بن بكير شيبانى ، از محمّد بن إسحاق مدنى(صاحب كتاب سيره) نقل مى كند. به عنوان نمونه نگاه كنيد به : كمال الدين و تمام النعمة ، ص ١٧٢ ، ١٩٩ و ٣٩٣.[٣] جالب آن كه برخى از اين روايات ، نه در آثار موجود صدوق يافت مى شوند و نه در الكافى و مى توانند دريچه اى به شناخت آثار ناياب هر دو شيخ باشند.[٤] حضور كلينى در سند اين احاديث ، مى تواند معانى مختلفى داشته باشد. آيا كلينى حديث مزبور را به صورت شفاهى براى راوى بعدى نقل كرده است؟ يا آن كه نام كلينى به عنوان مؤلّف كتاب ، در سند احاديث آمده است؟ يا اين كه كلينى به عنوان راوى كتب مؤلّفان پيش از خود، در سلسله اسناد جاى گرفته است؟ آگاهى از شيوه كار محدّثان شيعه ، احتمال اول يعنى روايت شفاهى را تقريباً منتفى مى سازد.[٥] علل الشرائع ، ج ١ ، ص ٢١ .