مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٨
او از دومين سفير ، محمّد بن عثمان عمرى ، چنين روايت مى كند : «به خدا سوگند! امام عصر ، هر سال در مراسم حجّ حاضر مى گردد و مردم را مى بيند و مى شناسد ؛ ولى مردم ، با اين كه او را مى بينند ، نمى شناسند» . [١] وى در حديثى ديگر مى گويد : از مقام سفارت ابوجعفر پرسيدم : آيا امام زمان عليه السلام را ديده ايد؟ فرمود : «آرى و آخرين ديدارم از آن حضرت ، در كنار كعبه بود» . [٢] هم او در روايتى ديگر مى گويد : از ابوجعفر شنيدم كه مى فرمود : «امام زمان ـ صلوات اللّه عليه ـ را زيارت كردم ، در حالى كه پرده كعبه را با دست هاى مبارك گرفته بود و مى فرمود : بارخدايا! از دشمنانم انتقام بگير!» [٣] . وجود مبارك عبد اللّه بن جعفر حميرى ، از ايمان ، لبريز بود و به هر بهانه اى مى خواست كه اين رشته الهى را محكم تر نمايد . او در روايتى نقل مى كند كه همراه احمد بن اسحاق ، به محضر مقام نيابت عثمان بن سعيد رسيديم . به او گفتم : مى خواهم سؤالى كنم ، همان گونه كه ابراهيم از خداوند سؤال كرد ، تا قلبم مطمئن گردد . آيا امام زمان را ديده اى؟ وى گريست و گفت : «آرى» . [٤] اين شخصيّت بزرگ ، هم مكاتباتى با امام هادى عليه السلام دارد و هم مسائلى را از طريق محمّد بن عثمان عمرى ، از محضر امام حسن عسكرى عليه السلام سؤال مى كند . كتاب قرب الإسناد إلى صاحب الأمر ، از آثار اوست . ايشان همان كسى است كه نخستين كتاب را در عصر غيبت صغرا با عنوان كتاب الغيبة والحيرة ، درباره غيبت امام زمان عليه السلام مى نگارد . [٥] فرزندان بزرگوارش نيز در اين افق درخشيدند ، بخصوص محمّد بن عبد اللّه بن
[١] كمال الدين ، ج ٢ ، ص ٤٤٠ ، ح ٨ .[٢] همان ، ح ٩ .[٣] همان ، ح ١٠ .[٤] همان ، ح ١٤ ؛ الغيبة ، ص ٢١٥ .[٥] رجال النجاشى ، ص ٢١٩ ، ش ٥٧٣ ؛ الفهرست ، ص ١٢٨ ، ش ٤٤١ ؛ خلاصة الأقوال ، ص ١٠٦ ، ش ٢٠ .