مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٢٧
نمى شود و مرجّح نيست و به همين جهت ، اماميه بين رواياتى كه محمّد بن ابى عُمَير و صفوان بن يحيى و احمد بن محمّد بن ابى نصر و غير آنها از ثقات ديگرى كه جز از كسى كه به او وثوق باشد ، روايت و ارسال ندارند و اگر بين روايات مسندى كه غير از اينان نقل كرده اند، باشد، مساوات قائل شده اند و به همين جهت ، به مُرسَلات ايشان ـ زمانى كه از روايات ديگران متفاوت باشد ـ ، عمل مى كنند. و علّامه حلّى قدس سره در المختلف در «احكام بغاة» مى گويد : روايتى كه ابن عقيل ـ كه از عالمان بزرگ ما (شيعه) است ـ روايت كرده كه مرسل هاى او به دليل عدالت و معرفت او پذيرفته مى شود. و در شرح حال او ، دسته اى از رجال گفته اند كه او ، صحيح المذهب است و صحيح نزد قدماى شيعه ، گر چه نزد متأخّران ، اعم از صحيح [١] است و اسباب اتّصاف روايت به صحّت نزد قدما ، بيشتر از آن سبب ها نزد متأخّران است ؛ مانند بودن آن روايت در اصلى از اصول و داشتن سند مكرّر و وجودِ روايت در كتابى كه به يكى از امامان عليهم السلام عرضه شده است ، و اشتهار روايت و مطابقت روايت با دليل قطعى و ديگر امور خارجى . و از اسباب صحّت روايت، وثاقت، تثبّت و ضبط ، از امور داخلى و حالات نفسانى راوى است كه ميزان صحّت نزد متأخّران هست و نيز موثّق بودن راوى . بنا بر اين ، گفته آنان ـ كه صحيح الحديث است ـ ، بر مدحى در شخص راوى نيز دلالت نمى كند ، چه رسد به عدالت و وثاقت وى ، آن گونه كه ابتداى نظر آن را مى طلبد. ولى تأمّل كننده باانصاف مى داند كه حكم به صحّت روايت راوى ، بدون افزودن به كتابش درست نيست كه به خاطر امور خارجى باشد ؛ چرا كه آن ، متوقّف بر وقوف به همه آن چيزى است كه او روايت كرده و تدوين نموده است و عرضه كردن آن بر
[١] . بحارالأنوار، ج ١٠٧ ، ص ١٩٠ (به نقل از مستدرك الوسائل ، ج ٣ ، ص ٤٦٥ و خاتمة) .[٢] . الذكرى، ص ٢٥٢ . همچنين ، ر . ك : الكافى ، ج ٣ ، ص ٤٧٣ ، ح ٨ ؛ تهذيب الأحكام ، ج ٣، ص ١٨٢ ، ح ٤١٣ (به نقل از مستدرك الوسائل ، ج ٣ ، ص ٤٦٥) .[٣] . مرآة العقول، ج ١ ص ٣؛ (به نقل از مستدرك الوسائل ، ج ٤ ، ص ٤٦٦).[٤] . در سال وفات كلينى ، بين سال ٣٢٩ و ٣٢٨ ق ، اختلاف است (ر.ك: مستدرك الوسائل ، ج ٣ ، ص ٤٦٨ ، حاشيه شماره يك) .[٥] . كشف المحجّة ، ص ١٥٩ (به نقل از مستدرك الوسائل، ج ٣ ، ص ٤٦٨ ، خاتمة) .[٦] . ظاهرا مراد او از «بعض» ، ملّا خليل قزوينى است (مستدرك الوسائل ، ج ٣ ، ص ٤٧٣ ، حاشيه ٣) .[٧] . متأخّران ، حديث را به چهار دسته تقسيم مى كنند: صحيح، حسن، موثّق يا قوى، و ضعيف.[٨] . تَلّعُكبَرى ، از بزرگان شاگردان كلينى بوده و كلينى ، از شاگردان خود ، جز تلّعكبرى ، در الكافى نقل نكرده است (مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٤٧٨).[٩] . ر. ك: مستدرك الوسائل ، ص ٤٨٢.