مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٥٢
بوده و در زمان پدرش و شيخش ابو جعفر محمّد بن يعقوب كلينى در غيبت صغرا ، بيست و چند سال داشته؛ چرا كه وفات اين دو در ٣٢٩ ق، روى داده و آن، سال وفات ابو الحسن على بن محمّد سمرى (آخرين سفير از سفراى چهارگانه امام زمان عليه السلام ) است. [١] در باره اين قرينه ها، لااقل دو قضاوت مى توان داشت : اوّل، آن كه بگوييم تمام اين موارد، از سهو (اشتباه) ناشى مى شود. به نظر مى رسد كه اين قضاوت، خالى از تكلّف نيست، بخصوص كه خلاف آن، در اثرى از شيخ مفيد ـ كه فاصله چندانى با شيخ صدوق و كلينى ندارد ـ ، يافت مى شود. دوم، آن كه (با توجّه به سند ابن ابى جمهور) بگوييم به تبع ابن قولويه ـ كه يك بار، كتاب كلينى را از طريق صدوق، اخذ و بار ديگر، آن كتاب را از شخص كلينى، استماع كرده است ـ ، شيخ طوسى و شيخ مفيد هم گاهى سند خود را از طريق ابن قولويه به صدوق و سپس به كلينى رسانده اند و گاهى با طريق ابن قولويه و بدون واسطه صدوق از كلينى نقل كرده اند. اين شواهد همه مى توانند مؤيّد آن باشند كه صدوق، كتاب كلينى را بدون واسطه در اختيار داشته است. با اين حال، اين سؤال كه «چرا خود صدوق، بدون واسطه از الكافى، مطلبى را نقل نمى كند؟» ، باقى مى ماند و نيز اين پرسش كه «چرا شيخ طوسى در طريق مشهور خود به مفيد و از او به كلينى، تنها از ابن قولويه ياد مى كند و نامى از صدوق نمى برد؟» . شايد راز اين معمّا در نحوه تلقّى كتب كلينى توسّط شيخ صدوق، نهفته باشد. در اين باره مى توان فرض كرد كه صدوق به دو شيوه به آثار كلينى، دسترس داشته است: با واسطه و بى واسطه. يعنى صدوق، در گام اوّل، شخصاً دست خطّ كلينى را ديده و آثار كلينى را از روى خطّ او، استنساخ كرده است؛ ولى از وى اجازه نقل نداشته
[١] ذبائح أهل الكتاب ، ص ٢٧.[٢] مختصر بصائر الدرجات ، ص ١٤٩.[٣] المزار الكبير ، ص ٥٤٤ .[٤] همان جا .[٥] عوالى اللآلى، ج ١، ص ١٢ - ١٣.[٦] رسائل الشهيد الثانى ، ص ٣٢٦.[٧] الفوائد الرجالية ، ج٣، ص٣٠١.[٨] تفاوت اين فرض با فرض اوّل، در وجود يا عدم وجود اجازه از كلينى است .[٩] در الكافى: الأنوار.[١٠] در الكافى: و الأعيان.[١١] در الكافى: أمر.[١٢] در الكافى: فإذا.[١٣] در الكافى: إذا.[١٤] التوحيد ، ص ٢٨٨. نيز ، ر . ك : الكافى ، ج١، ص٨٥.