مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٨٨
المستعين و يارى وى بود. ابن طاهر، المستعين را برفراز قصر به مردم نشان داد. خليفه خطاب به مردم، بركنارى خود از خلافت را تكذيب كرد و از ابن طاهر تشكّر نمود. امّا پس از آن، ابن طاهر و الموفّق در شماسيه بغداد، به خلع المستعين از خلافت توافق نمودند و شخص المستعين نيز در سوم محرم ٢٥٢ ق، خود را از خلافت خلع كرد و در روز جمعه، چهارم محرم ٢٥٢ ق، خطبه خلافت در بغداد، به نام المعتز خوانده و تمام لشكريان با خليفه جديد بيعت كردند. در ششم محرم اين سال نيز دويست كشتى خواربار و چهارپا به بغداد رسيد. [١] المعتز، وليعهد و برادر خود، المؤيّد، و برادر ديگرش، ابواحمد الموفّق را به زندان انداخت؛ زيرا شنيده بود كه مؤيّد، عليه او كوشش مى كند. المؤيّد را چهل عصا زد تا خود را از ولايتعهدى خلع كرد. تا آن كه شنيد جماعتى از تركان هم رأى شده اند كه المؤيّد را از زندان بيرون آورند، دستور داد او را كشتند و پس از اين اقدام، ابواحمد را نيز به بصره فرستاد. [٢] در سال ٢٥٣ ق، وصيف ترك، كشته شد و پسرش صالح، به جاى وى نشست. و در سال ٢٥٤ ق نيز بغا صغير، از فرماندهان ترك، توسّط مغاربه، در سامراء كشته شد و سرش را به بغداد فرستادند تا بر پل اين شهر نصب كردند. وقتى تركان ديدند كه المعتز، با حيله و تدبير، سران ترك را مى كُشد و در صدد سلطه گروه هايى غير آنان، چون فراغنه و مغاربه است، تمامى تركان بر خلع المعتز، همداستان شدند و به سركردگى صالح بن وصيف، پيش مى رفتند و او را باز داشت نموده و با شكنجه وادار نمودند خود را از خلافت خلع كند و سرانجام او را كشتند. تركان، المهتدى را از بغداد فرا خواندند و بر خلافت نشاندند. [٣]
[١] . ر.ك: تاريخ الطبرى، ج ٩، ص ٢٨٣ ـ ٣٦١؛ مروج الذهب، ج ٤، ص ١٦٢ ـ ١٦٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ١٤٣ ـ ١٦٧.[٢] . مروج الذهب، ج ٤، ص ١٧٦.[٣] . همان، ص ١٧٧.