مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٥
و گفت : «چيزى به خاطر نياوردم» . ابو جعفر به او گفت : «كجاست آن دو لباس سردانى؟» . آن مرد ، ناگهان متوجّه شد ، گفت : «اى واللّه يا سيدى لقد نسيتهما حتى ذهبا عن قلبى ولست أدرى ...» . آن گاه ، ابوجعفر ، او را راهنمايى كرد تا آن دو لباس را به دست آورد . [١] زندگى سفيران امام ، لبريز از كرامات و امورى خارق العاده بود ، و عجيب اين كه اين جلوه ها ، بيشتر در ارتباط با قميّون مى درخشد . على بن احمد قمى مى گويد : نزد ابوجعفر رفتم تا به ساحتش سلام كنم . ديدم او خود را آماده مرگ مى كند . به او گفتم : يا سيّدى! ما هذه الساجة؟ فقال لى : «هذه لقبرى ... فإذا كان يوم كذا وكذا من شهر كذا وكذا من سنة كذا وكذا صرت إلى اللّه عز و جل ودفنت فيه ... وهذه الساجة معى ... فمات فى اليوم الذى ذكره من الشهر الذى قاله من السنة التى ذكرها ، ودفن فيه» [٢] . از اين رو ، قمى ها پس از فرا رسيدن عصر غيبت نيز با شناخت كامل و معرفت تمام ، از مقام نيابت پيروى نمودند . اوّلين سفير ، شخصيت مبرّز و پرهيزگار ، «عثمان بن سعيد عمرى» است كه پيشواى قم ، احمد بن اسحاق اشعرى و بزرگان ديگرى چون : محمّد بن احمد بن جعفر قطان ، محمّد بن جعفر حميرى ، عبد اللّه بن جعفر حميرى ، سعد بن عبد اللّه و ... حرمتش را گرامى داشتند . اوّلين سفير ، نزد احمد بن اسحاق ، بسيار گرامى و معزّز است . او از عصر امام هادى عليه السلام ، عثمان بن سعيد را مى شناخت و امام هادى عليه السلام نيز با آگاهى از آينده و مكانتى كه براى عثمان پيش خواهد آمد ، او را به احمد بن اسحاق ، معرّفى كرده بودند . احمد مى گويد : روزى به حضور امام هادى عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم : من گاهى به اين جا مى آيم ، ولى توفيق زيارت شما را ندارم . سخن چه كسى را بپذيرم و از
[١] الغيبة ، ص ١٧٨ ـ ١٧٩ .[٢] همان ، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣ .