مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٨٧
الحسين نورى، معروف به ابن بغوى (م ٢٩٥ق) كه نسبت به علم و درس، بدبين و به نوعى كراهت داشت و عقل را براى شناخت خدا، ناچيز و عاجز مى دانست. همچنين يا عبد اللّه بن احمد باهلى، مشهور به غلام خليل، كه جنيد و يارانش را به زنديق منسوب كرد و مشكلات زيادى را براى صوفيه بغداد به وجود آورد. اين غلام خليل كه خود از صوفيان بود، آثارى مانند الدعا، الانقطاع الى اللّه جلّ اسمه و المواعظ را نوشته است. [١] اگر جنيد را يك فقيه و محدّث صوفى بدانيم، سهل بن عبد اللّه تسترى (٢٠٣ ـ ٢٨٣ق) را بايد يك متكلّم صوفى به شمار آورد كه «گويند شريعت و حقيقت را او جمع كرده است». [٢] به مثابه يك متكلّم سنّى مذهبِ اهل حديث بود كه ضمن مخالفت با معتزله، عقايد ايمانى را با دلايل عقلى البته به شيوه اى غير از استدلال يونانى، اثبات مى كرد. [٣] طريقه صوفى سهليه، به او منسوب هستند و سخنانش در مجموعه اى به نام هزار گفتار توسط شاگردش محمّد بن سالم (م ٢٩٧ق) گردآورى شده و تفسيرى در قرآن به او منسوب است. علاوه بر آن، كتاب هاى دقائق الخيال، مواعظ العارفين و جوابات اهل اليقين در شمار آثار او آمده است. [٤] در حالى كه او و جنيد، به شدّت به احكام شريعت و حفظ رابطه با محافل رسمى دين پايبند بودند، چهره اى مشهور چون حلّاج در همين دوره، راهى ديگر برگزيد. حسين بن منصور حلّاج (٢٤٣ ـ ٣٠٩ق)، ابتدا در حلقه صوفيه بغداد بود؛ امّا در نهايت، راه خود را از آنها جدا نمود. اوايل زندگى او، در ابهام و پاره اى افسانه ها قرار دارد. همين قدر مى دانيم كه در نزد افرادى مثل سهل تسترى ،عمرو الملكى و جنيد،
[١] الفهرست، ابن نديم، ص ٣٤٧.[٢] تذكرة الأولياء، ج ١، ص ٢٢٧.[٣] مبانى عرفان و احوال، ص ٢٩١.[٤] جستجو در تصوّف ايران، ص ١٣٤؛ الفهرست، ابن نديم، ص ٣٤٧.