دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٣
حديث
٤٣.تفسير الثعلبى ـ به نقل از مَشيخه ـ :مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! از كارى در شگفتم و به راستى هم كه شگفت آور است! مردى با زنى ازدواج مى كند كه هرگز ، نه او آن زن را ديده و نه آن زن ، او را ؛ امّا همين كه ازدواج صورت مى گيرد و مرد ، وارد بر زن مى شود، با يكديگر [دوست و ]همدم مى شوند و هيچ چيز براى آن دو، دوست داشتنى تر از ديگرى نيست. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «و خداوند ، ميان شما دوستى و مهر قرار داد» .
٤٤.الكافى ـ به نقل از محمّد بن يحيى ، از احمد بن محمّد ، از على بن حَكَم، از معاوية بن وَهْب ـ :از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از سَريّه اى باز مى گشت كه در آن ، تعدادى از مسلمانان كشته شده بودند . زنان، پيش آمدند و از كشته هايشان پرسيدند . زنى نزديك شد و گفت: اى پيامبر خدا! فلانى چه شد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «او با تو چه نسبتى داشت؟» . گفت: پدرم بود. فرمود: «خدا را سپاس بگزار و استرجاع كن (إنّا لِلّه بگو) كه او به شهادت رسيد». آن زن چنين كرد و آن گاه گفت: اى رسول خدا! فلانى چه شد؟ فرمود: «او با تو چه نسبتى داشت؟». گفت: برادرم بود. فرمود: «خدا را سپاس بگزار و استرجاع نما كه او هم به شهادت رسيد». آن زن ، باز هم حمد كرد و استرجاع گفت. سپس گفت: اى رسول خدا! فلانى چه شد؟ فرمود: «او چه نسبتى با تو داشت؟» . گفت: همسرم بود. فرمود: «خدا را سپاس بگزار و استرجاع كن كه او نيز شهيد شد». زن فرياد واويلا سر داد. پيامبر خدا فرمود: «گمان نمى بردم كه زن، شوهرش را تا اين اندازه دوست داشته باشد، تا اين كه اين زن را ديدم».