دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧
پرسيد: نظرتان همين است؟ گفتند: آرى ، و نظر مردمى كه به نمايندگى شان آمده ايم هم . معاويه ، پنهانى از عروه پرسيد: پدرت دين اينها را به چند خريده است؟ گفت: به چهارصد دينار . گفت: دينشان را ارزان يافته است . و به آنان گفت : در باره آنچه به خاطرش آمده ايد ، تأمّل خواهم كرد . تا خدا چه بخواهد ، و سنجيده و با تأمّل كار كردن ، بهتر از عجله است . آنها بر گشتند . تصميم معاويه در بيعت گرفتن براى يزيد ، استوارتر گشت . در پىِ زياد فرستاد تا با او مشورت كند . زياد ، عُبَيد بن كعب نُمَيرى را خواست و به او گفت: هر كس ، طرف اعتمادى دارد و هر رازى را رازدارى است و مردم ، داراى دو خصلت اند : پخش كردن راز ، خيرخواهى و نظر مشورتى را به نااهلان دادن . راز را جز به دو كس نمى توان گفت: اوّل ، مرد آخرت كه جوياى ثواب روز جزاست ، و ديگر ، مرد دنيا كه شرافت نفس و خِردى دارد كه از حَسَب او پاسدارى مى كند . من اين دو صفت (شرف و عقل) را در تو سراغ دارم و اينك تو را براى مشورت در باره موضوعى خواسته ام ، كه من نوشته هاى درون نامه ها را با نظر بدبينى نگاه مى كنم . امير المؤمنين [معاويه] با من ، كتبا در باره اين موضوعات ، مشورت كرده و از مخالفت و رَميدن مردم ، نگران است و مى خواهد كه از او اطاعت نمايند . ضمنا مسئوليت هاى حاكم اسلامى ، سهمگين است و عهده دارى آنها كار مهمّى است . يزيد ، مردى تنبل و سست عنصر است و به علاوه ، دل باخته شكار است . بنا بر اين ، نزد امير المؤمنين برو و كارهاى يزيد را برايش بر شمار و بگو: كار را با تأنّى انجام بده تا به انجام رسد . شتاب مكن كه اگر دير برسى ، بهتر از آن است كه با عجله ، كار را